آیندة دین و دین آینده

 چند سال قبل در ایران بعضی روزنامه‌ها مشابه همین مطالب را نوشته بودند كه نماز، نماز جمعه و این حرف‌ها چیست(!) هفته‌ای یك روز بنشینیم، اگر حال داشتیم چند دقیقه به یك جایی وصل بشویم همین كفایت می‌كند. این ترفندی است كه كلیسای كاتولیك و مسیحیت اندیشیده است تا به این صورت، مطالب دینی خودش را با رنگ و لعاب بسیار زیبایی به خورد دیگران بدهد و خود را از سختی گفت‌وگو و مذاكرة علمی برهاند.



سخنرانی حجت‌الاسلام و المسلمین دكتر احمد كثیری
استاد دانشگاه واتیکان (اتریش)


  • احیای الهیات مسیحی
از نظر تقسیمات الهیاتی، موضوع آیندة دین و دین آینده یكی از موضوعات رشته «الهیات بنیادی» (fundamental theology) است. الهیات بنیادی یكی از نگرش‌های نوین غرب است که با یك راهبرد خاص، از طریق تأسیس رشته‌ای جدید، بنای خراب شدة رشته الهیات آپولوجتیك (apologetic theology) را درون الهیات گنجانده‌اند. در این رشته هدف این است كه از نگاه ما ـ یعنی غیر ـ به خود بنگژرند و دینشان را برای دیگران ـ خصوصاً مسلمان‌ها ـ توجیه عقلانی كنند. از آنجا که هنوز این موضوع در ایران جا نیفتاده است، اخیراً افرادی ناوارد تلاش می‌كنند تصویری خیلی زیبا از الهیات مسیحی در ایران ارائه بدهند. اینان چون از حقایق علمی، توسعه، گستره و تحول الهیات جدید اطلاع چندانی ندارند، تألیفات و سخنرانی‌هایی داشته‌اند كه اساساً با روح الهیات مسیحی بیگانه است.

دانش کسانی كه این رشته‌ را در ایران تدریس می‌كنند [عمدتاً] برگرفته از دایرت‌المعارف‌های غربیان است که در آنها گفته شده است ما از دهه 60 قرن بیستم بحث و رویكرد الهیات آپولوجتیك را کنار گذاشتیم تا به بحث‌های معنویت‌گرایی برسیم؛ بحث‌هایی نظیر: مدیتیشن (meditation)، تحمل و كارهای این گونه‌ای؛ هفته‌ای یك روز اگر وقت شد رابطه‌ای با عالم ماوراء برقرار می‌كنیم.

چند سال قبل در ایران بعضی روزنامه‌ها مشابه همین مطالب را نوشته بودند كه نماز، نماز جمعه و این حرف‌ها چیست(!) هفته‌ای یك روز بنشینیم، اگر حال داشتیم چند دقیقه به یك جایی وصل بشویم همین كفایت می‌كند. این ترفندی است كه كلیسای كاتولیك و مسیحیت اندیشیده است تا به این صورت، مطالب دینی خودش را با رنگ و لعاب بسیار زیبایی به خورد دیگران بدهد و خود را از سختی گفت‌وگو و مذاكرة علمی برهاند.

مدرّسان هموطن ما نمی‌دانند كه به جای الهیات آپولوجتیك یك رشته مهمّ الهیاتی به نام الهیات بنیادی تأسیس شده كه بنیادهای عقیدتی و الهیاتی ادیان دیگر را در  بازخوردی كه از دیگران می‌گیرند برای توجیه عقلانی در اختیار دیگران قرار می‌دهند. الهیات و الهی‌دانان، رشته‌ها و تخصص‌های مختلفی دارند: الهیات دگماتیك (dogmatic theology)، الهیات كتاب مقدس (biblical theology)، الهیات ایتولوژیک (ethologic theology)، الهیات اخلاق (moral theology)، الهیات بنیادی و... . متخصص و متألّه رشته الهیات بنیادی وظیفه‌اش این است كه برای ما مفاهیم اساسی و بنیادی مسیحیت را طوری جلوه دهد و تفسیر كند كه ما به این حقیقت برسیم که مسیحیت عقل‌ستیز نیست؛ یعنی اینكه گفته می‌شود تثلیث؛ یعنی خدا یكی است؛ یكی یعنی سه تاست، سه تا یعنی یكی؛ این لطیفه نیست و واقعیت دارد. توحید در عین تثلیث؛ یعنی یكی سه تاست و سه تا یكی. هیچ بشری در طول تاریخ پیدا نشده است كه این را توجیه كند. قرآن در مقابل این مطلب موضع گرفته تا آن را تصحیح ‌كند. آنها می‌خواهند ثابت کنند که این عقیده عقل‌ستیز نیست و حتماً عقل‌پذیر است، لذا می‌گویند شما ابتدا تعمید بیابید بعداً درك خواهید كرد؛ یك ترفند بسیار زیبا. الآن در تهران با همین توجیهات رشد گرایش به مسیحیت، 60 در صد بیشتر از سال‌های قبل شده است.

خیلی از دانشمندان امروز از طریق همین توجیهات دست از دین كشیده و به سمت معنویت منهای دین و اخلاق، ایمان‌گرایی منهای اسلام‌گرایی روی آورده‌اند. طبق‌ آموزه‌های قرآن كریم در اینكه دین در آینده وجود خواهد داشت شكی نداریم؛ زیرا انسان فطرتاً طالب ایجاد رابطة خاص با خدایی است كه از طریق وحی ـ همان وحی رسالی ـ به مردم معرفی شده است.

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آبان 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: جهان آینده و آینده جهان،     | نظرات()

سرانجام مستضعفان

ولی‌الله باقری

 سرنوشت مستضعفان در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های فراوان و پیچیدگی‌های ویژه‌ای داشته؛ پیكاری سخت و مبارزه‌ای پی‌گیر كه همواره آنان را با محیط اطراف درگیر كرده است. در این میان، سردمداران زر و زور و تزویر و مستكبران خودپرست به گونه‌های مختلف آنان را برنمی‌تابیدند و می‌كوشیدند تا آنان را همواره زیرسلطه خود داشته باشند. در طول این كشمكش‌ها، قدرت‌طلبان و سودجویان كه خوی استكباری در وجودشان رشیه دوانیده است، از هر روشی بهره برده‌اند و حتی اگر منافع خویش را در زندگی آنان می‌یافتند، آنان را نمی‌كشتند و چنانچه مصلحت خویش را در مرگشان می‌دیدند، بی‌محابا بر زندگی‌شان دست تطاول می‌یازیدند و خیمه‌های تجاوز و عیش و نوش خود را بر فراز استخوان‌های خرد شدة آنان بنا می‌كردند كه تاریخ از این سرگذشت‌های اندوه‌بار، فراوان به یاد دارد.
كشتار و غارت آشكار و پنهان، حق‌كشی‌ها و زشتی‌های بی‌امان و پلیدی‌ها و پلشتی‌هایی كه از سوی استكبار در طول سال‌ها به وقوع پیوسته و نفرتی كه در دل انسان‌های آزاداندیش و وارسته نسبت به آنان هست، سند زندة رشدنایافتگی آنان به شمار می‌رود. در مقابل، مظلومیّت و حقّانیت و راستی و درستی وصف‌ناپذیری كه از جبهه حقّ در سینة تاریخ به یادگار مانده، نیكوترین سرانجامی است كه مستضعفان به آن رسیده‌اند.
هنگامی كه نبرد قهرمانانه شماری اندك با قلب‌های سرشار از عشق به حقیقت را در صحرای كربلا در برابر انبوه عظیم سپاه شب‌پرستان كینه‌توز و بی‌هویت به نظاره می‌نشینیم، مفهوم تاریكی و روشنایی، خوبی و بدی، حقّ و باطل و مستضعف و مستكبر را با روشنی هرچه بیشتر ادراك می‌كنیم.
از داستان‌های زندگانی پیام‌آوران الهی و رهبران آسمانی و امامان و مصلحان و عالمان نیك سیرت و همه فرهیختگان و محرومان و مظلومان تاریخ كه برای دست‌یابی به آرمان‌ها و اهداف مقدس و فطرت خداجوی بشری كوشیده و در این راه رنج‌های بسیاری به جان خریده‌اند، می‌توان پندهای فراوانی آموخت و در زندگی به عنوان سرمشق از آن بهره‌مند شد. آنان كه هرگاه به پیروزی دست یافتند، زمینه‌های بندگی مردم را در برابر خدا فراهم آوردند و خود، پیشاپیش آنان در برابر خدا به خاك افتادند و هرگز درصدد هماوردی با آفریدگار جهان و زیرپا نهادن قوانین و فرمان‌های او برنیامدند. آن‌گاه نیز كه كارشان به شكست ظاهری انجامید، هیچ‌گاه سرخورده نشدند و احساس شكست نكردند، بلكه شكست و پیروزی در نظر آنان به گونه‌ای دیگر جلوه كرد؛ زیرا در دیدگاه ژرف آنان، گام نهادن در مسیر كمال و پیشرفت به سوی هدف ترسیم شده از سوی خالق هستی، پیروزی است، هرچند به ظاهر كشته یا مجروح شوند. در مقابل، چنانچه یك گام از آرمان‌های بلند خود عقب می‌افتادند، احساس شكست می‌كردند؛ گرچه به لحاظ ظاهری به پیشرفت‌هایی هم دست یافته باشند.
براین اساس، از دیدگاه ژرف بین آنان، قیام و قسط، انجام وظیفه، كوشش در راه خدا و خدمت به جامعه و مبارزه با مظاهر استكبار و استضعاف، سرانجامی نیكو دارد و این مهم، هر نتیجه‌ای را كه در پی داشته باشد، ارزشمند است.
ولی از دیدگاه كلّی، سیر تدریجی نظام هستی به سوی پیروزی و موفقیّت مطلق مستضعفان است. سرانجام، آنان بر قلّه‌های پیروزی تكیه خواهند زد و جور و ستم و استثمار و بهره‌كشی‌ها را از پهنای هستی خواهند زدود و خود، وارثان زمین خواهند شد. آنان زمینی را كه پر از جور و ستم شده بود، از عدل و داد سرشار خواهند كرد؛ زیرا خداوند چنین اراده كرده است كه پیشوایی و سروری جهان از آن مستضعفان باشد و آنان وارثان زمین شوند.1

سنت‌الهی در تدبیر جوامع

قوانین جامعه‌شناختی قرآن كریم، با عنوان «سنتّ‌های  الهی در تدبیر جوامع» قابل طرح است. واژه «سنّت» به مفهوم راه و رسم، روش و رفتار و شیوه‌ای است كه استمرار داشته باشد. قرآن، سنّت را هم به خدا و هم به انسان‌ها نسبت می‌دهد. به همین دلیل، تعبیرهایی مانند «سنّت الله»، «سنّتنا»، «سنّة الاوّلین» و «سنن الّذین من قبلكم» و... در قرآن به چشم می‌خورد.
به طور كلی، سنّت الهی در یك تقسیم‌بندی به دو گونه‌اند:
1. سنّت‌هایی كه به زندگانی انسان در سرای دیگر و پاداش و كیفری كه در آن جهان از آن برخوردار خواهند بود، مربوط می‌شود.
2. سنّت‌هایی كه به زندگی دنیایی و این جهانی بشر مربوط است.
این سنّت‌ها نیز برخی رفتارهای فردی و برخی دیگر رفتارهای اجتماعی یا هر دو مورد را در برمی‌گیرد، ولی چیزی كه ما در پی شناسایی آن هستیم، سنّت‌های الهی مربوط به زندگی دنیایی در بستر جوامع است كه از آن میان، به سنّت الهی «پیروزی حق بر باطل» اشاره می‌كنیم.

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: جهان آینده و آینده جهان،     | نظرات()

آرمان شهر منتظران

محمدرضا بندرچی
اشاره:
تا جایی كه در تاریخ درج شده، هیچ‌گاه انسان از اندیشه و رؤیای به‌زیستن فارغ نبوده و همیشه نگاه او برای رسیدن به آینده‌ای بهتر و آسوده‌تر، به دوردست‌ها بوده است. آنچه در این مجال در پی آن هستیم یافتن نسبت و ارتباط موضوع مهدویت و ظهور امام زمان(ع) با اندیشة مدینة فاضله است، و به واقع می‌خواهیم بدانیم  مؤلّفه‌های تمدن و مدنیّتی كه پس از ظهور امام زمان(ع) تشكّل می‌یابد، كدام است؟


ویژگی‌های آرمان شهر در عصر ظهو
ر
1. مدینة عدل
 عدالت، واژه‌ای غریب نیست امّا حقیقتی قریب هم نیست. سده‌ها و هزاره‌های بسیاری است كه بشر با این رؤیا روز و شب كرده لیكن جز زور و اختناق و ظلم و بیداد نصیبی نبرده است.
امّا می‌دانیم، هرچه بر شمارة اوراق تاریخ افزون گردد، از شمارة انتظارمان خواهد كاست و این، همان چراغ امیدی است كه قرن‌هاست در دل انسان‌ها به عشق آمدن آن منجی، روشن و افزون است. به عشق او، كه نامش «عدل» است:
السلام علی العدل المشتهر.
كلامش عدل است و راهش عدل. او كه حكومتش، حكومت عدالت است و این گمشدة بشریت را در فرجام تاریخ به او باز خواهد گرداند.
در خصوصیات قیام و حكومت امام زمان(ع) هیچ ویژگی به اندازة عدالت و قسط روشنی و نما ندارد و این نشان از برجستگی این مهم در سازمان مدینة فاضلة اسلامی در دوران ظهور دارد.
نام «عدل» كه بر آن مولا نهاده‌اند، در واقع ترجمان كامل رسالت اوست.
نویسندة مكیال‌المكارم، در اثر شریف خود، در این رابطه چنین می‌نویسد:
عدالت، آشكارترین صفات نیك آن امام است. برای همین [آن بزرگوار] در دعای شب‌های رمضان، «عدل» نامیده شده است:
خداوندا به ولی امر خود كه قیام كننده و ... و عدل مورد انتظار همه است، درود فرست.1
و در جای دیگر، همین عنوان را به گونه‌ای دیگر می‌یابیم:
اوّل العدل و آخره2.
السّلام علی القائم المنتظر و العدل المشتهر.3
در مدینة فاضلة اسلامی و در بستر ظهور آن منجی نیز، همه جا سخن از عدالت و قسط است. سخن از لبریز شدن زمین از عدل و داد است. دامنة عدالت او تا اقصی نقاط منزل و زوایای ناپیدای جامعه گسترده است حتی عدالت و دادگری همچون گرما و سرما در درون خانه‌های مردمان نفوذ می‌كند و مأمن وجود آنان را سامان می‌بخشد؛4 و در روایات ظهور، عدالت چنان عطش‌برانگیز و سیری‌ناپذیر و فراموش‌نشدنی ترسیم گردیده است كه انسان را در این گمان می‌افكند كه اصولاً جهان برای رسیدن به این نقطه و فرجام، باقی مانده است و برنامه و تنظیم متعمّدانة الهی بر این است كه آخرین سطور تاریخ، با برگ‌های دادخواهی به انجام رسد و خداوند چنان بر این مهم تأكید دارد كه اگر حتی یك روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، او آن را چنان طولانی خواهد كرد5 تا آن رؤیای موعود مردمان از راه رسد و درخت عدالت را بر ضمیر آگاه تشنگان بكارد و جامعة بشری را با آن گمشدة خویش رو به رو سازد. زمین را از عدل و قسط سیراب كند و آن قدر بر بادة عدالت بیافزاید كه جان آدمیان از آن مدهوش گردد.
در سایة این عدالت، هیچ انسانی در قید بندگی و بردگی باقی نمی‌ماند.6 حقوق به یغما رفتة انسان‌ها به آنها بازمی‌گردد.7 بندهای پیدا و ناپیدای بندگی از سر و گردن انسان‌ها بازمی‌گردد و زمینة استثمار انسان از انسان به كلی برچیده می‌شود.8
كارگزاران ظلم و بیداد، مورد بازخواست قرار می‌گیرند. قاضیان و حاكمان خلافكار، از مسئولیت خویش، عزل می‌شوند و زمین، از هر نوع خیانت و نادرستی پاك می‌گردد.9
گردنكشان و مستكبران در هم كوبیده می‌شوند و محرومان و مستضعفان در استرجاع حق خویش كامیاب می‌گردند.10 دیگر نالة هیچ مظلومی در گلو خفه نمی‌گردد، اشك و آه دل‌سوخته‌ای بلند نمی‌گردد، هیچ انسانی گرسنه سر بر بالین نمی‌گذارد و هیچ محرومی با كینه و دغدغة ناامنی، روزگار سپری نمی‌كند.
اینها افسانه نیست بلكه به راستی تمام آن چیزی است كه بر ما وعده داده‌اند و ما را در انتظار آن به برترین عبادت فرا خوانده‌اند كه انتظار آمدن او انتظار گام‌های عدالت است.

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: جهان آینده و آینده جهان،     | نظرات()

آخرین دولت، دولت مستضعفان- قسمت پایانی

عباس پسندید

  • اشاره:
پیش از این گفتیم كه مراد از استضعاف اجتماعی، بی‌پیرو ماندن ایده یا شخصی در میان جامعه است. و این استضعاف با استضعاف اقتصادی تفاوت می‌كند. بر این اساس دولت موعود، دولت مستضعفان اجتماعی است. نویسندة محترم در قسمت پایانی مقاله دربارة اقتدار اجتماعی و استراتژی انتظار سخن می‌گوید.


  • اقتدار اجتماعی؛ پیش شرط ظهور
بر اساس آنچه گفته شد، روشن می‌گردد كه برای ظهور حضرت و تشكیل حكومت عدل الهی، به چیزی به نام اقتدار اجتماعی نیاز است. اگر علت غیبت، استضعاف اجتماعی است، علت ظهور نیز اقتدار اجتماعی است. تشكیل حكومت به دست حضرت، نه متوقف بر تكمیل عنصر مشروعیت است و نه متوقف بر جواز تصدی. حضرت مهدی(ع) برای تشكیل حكومت، هم مشروعیت تام دارد و هم جواز تصدی. آنچه وجود ندارد قدرت و توان لازم برای تشكیل چنین حكومتی است كه اقتدار اجتماعی آن را فراهم می‌كند و البته همان‌گونه كه پیش از این روشن شد، مراد از قدرت نیز قدرت اجتماعی است، نه قدرت شخصی یا نظامی.

اقتدار اجتماعی در گفتمان مهدویت به این است كه اندیشة مهدوی و حكومت مهدوی مورد پذیرش مردم قرار گیرد. اندیشة مهدوی ویژگی‌هایی دارد كه ممكن است هر جامعه‌ای آمادگی پذیرش آن را نداشته باشد.

همچنین حكومت مهدوی اقتضاهایی دارد كه هر چند به مصلحت مردم است، امّا گاه برخی جوامع تحمل عدالت علوی را نداشتند. پذیرش هر اندیشه و حكومتی به معنی تنظیم زندگی بر اساس آن است و این امری است دشوار.

اقتدار اجتماعی یعنی اینكه جامعه، ویژگی‌های اندیشه و حكومت مهدوی را بشناسد و اقتضائات آن را بپذیرد. حكومت دینی بر خلاف حكومت‌های دموكراتیك غیر دینی ویژگی‌های تغییرناپذیری دارد كه نمی‌توان آن را متناسب با ذائقة اجتماعی تغییر داد. بنابراین، شرط لازم برای ظهور آن است كه جامعه مصلحت نهفته در اندیشة امامت را درك كند و اقتضائات آن را بپذیرد. در چنین شرایطی پایگاه اجتماعی اندیشة مهدویت تقویت می‌شود و توسعه می‌یابد. این وضعیت، اقتدار اجتماعی لازم برای ظهور و تحقق حكومت عدل مهدوی را فراهم می‌سازد.
 
 
  • تفاوت اقتدار اجتماعی با استبداد
ممكن است نظریة اقتدار اجتماعی و شرط ندانستن رضایت مردم برای تصدی حكومت، به استبداد و دیكتاتوری تفسیر گردد و چنین تصور شود كه پیش‌شرط ظهور حضرت مهدی(ع) وجود قدرتی نظامی خواهد بود، تا با زور اسلحه خود را بر جامعه تحمیل كند. به همین علت كسانی كه مبانی شیعه در منشأ الهی مشروعیت را قبول دارند، در حقیقت برای فرار از دیكتاتوری و حكومت خشونت و شمشیر دیدگاه «شرط جواز» را طرح كرده‌اند. آنان بر این اعتقادند كه شرط ندانستن رضایت عامه، به معنی حكومت دیكتاتوری و اجبار بر مردم است و چون این امر به حكم عقل و شرع ناپسند است، پس رضایت عامه شرط جواز تصدی است.1

این تصور به خصوص در موضوع ظهور و حكومت حضرت مهدی(ع) شكل حساس‌تری به خود می‌گیرد، زیرا روایاتی كه دربارة كشتار و خون‌ریزی هنگام ظهور حضرت وجود دارد، می‌تواند به این تصور دامن بزند و مؤیدی بر آن باشد.

این در حالی است كه می‌توان رضایت عامه را شرط جواز تصدی ندانست و در عین حال به دامن استبداد و ارعاب هم نیفتاد. زیرا امر میان این دو دَوَران ندارد و میان رضایت عامه و استبداد، حالت سومی وجود دارد به نام «امكان». اگر رضایت عامه وجود نداشته باشد، دو حالت ممكن است پیش آید: یا مردم ضدّیت تام دارند و یا هر چند رضایت ندارند، ولی ضدیت هم ندارند و خنثی هستند.

پس سه وضعیت خواهیم داشت: رضایت، ضدیت و سوم حال خنثی، كه ممكن است با انجام اقداماتی به موافقت تبدیل شود و امكان تشكیل حكومت فراهم آید. بر این اساس، گاهی رضایت عامه وجود دارد، ولی امكان حكومت دینی نیست. همان‌گونه كه حكومت امیرالمؤمنین(ع) پس از قتل عثمان چنین وضعیتی داشت و از همین رو با وجود اقبال شدید مردم، حضرت از قبول آن استنكاف می‌كرد.2

گاهی رضایت عامه وجود ندارد، ولی عموم مردم ضدیت نیز ندارند و لذا با در هم ریختن معادلات سیاسی ـ اجتماعی، امكان حكومت معصوم به وجود می‌آید، همان‌گونه كه حضرت علی(ع) پس از بیعت مردم با ابوبكر برای جمع نیرو تلاش می‌كرد تا زمام امور را در دست گیرد.

در چنین شرایطی نمی‌توان گفت چون رضایت بالفعل برای معصوم وجود ندارد و یا رضایت بالفعل برای مخالف حاكمیت معصوم شكل گرفته، هیچ اقدامی نمی‌توان صورت داد و هر اقدامی خلاف شرع و غیر مجاز است. البته اگر عموم مردم ضدیت با معصوم و حاكمیت او داشته باشند، نمی‌توان بر آنان حكومت كرد و چون امكان آن وجود ندارد، معصوم اقدامی برای كسب خلافت نمی‌كند.

بنابراین، نظریة اقتدار اجتماعی و شرط نبودن رضایت عامه، منجر به خشونت و استبداد نمی‌شود. شمشیر امامت برای غلبه بر خواصّ معاند به كار می‌رود، نه عموم مردم. در فلسفة سیاسی اسلام این یك اصل است كه سلوك حكومت با عامة مردم باید بر اساسعطوفت و مهربانی باشد. امام صادق(ع) دربارة این اصل و شیوة سلوك زمامداران در نظریة امامت می‌فرمایند:

آیا نمی‌دانی امارت بنی امیه برپایة شمشیر و ظلم و ستم قرار دارد، ولی امامت ما بر پایة رفق، الفت، وقار، تقیه، خوش برخوردی تقوی و اجتهاد قرار دارد، پس شماها مردم را به دین خودتان و به آنچه قبول دارید ترغیب كنید.3

این شیوة حكومت اسلامی است و چندان اهمیت دارد كه حتی برای حفظ حكومت نیز نمی‌توان از این اصل چشم‌پوشی كرد. متأسفانه برخی از جوامع جز با شمشیر و تحقیر سامان نمی‌یابند؛ آن‌گونه كه بنی‌اسرائیل بودند، و جز امثال فرعون‌ها را نمی‌پذیرند؛ آن‌گونه كه بنی‌اسرائیل پذیرفتند.4

با كمال تأسف باید گفت مردم عراق نیز از همین قبیل بودند كه جز با تحقیر و شمشیر به راه نمی‌آمدند. امّا حضرت علی(ع) هرگز حاضر نشد برای بقای حكومت خود، از روش‌های خشونت‌آمیز استفاده كند. برخی افراد به ایشان متذكر می‌شدند كه:
اهل عراق جز با شمشیر به راه نمی‌آیند!5

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: جهان آینده و آینده جهان،     | نظرات()

آخرین دولت

در اندیشه مهدوی مباحث متعدد و متفاوتی مطرح می شود. یکی از مهمترین آنها، مسئله «دولت مهدوی» است که دامنه گسترده ای هم دارد و به همین جهت تعبیرهای مختلفی از این دولت در ادبیات دینی ( به خصوص ادبیات شیعه) شده است که هر کدام از تعبیرها به جنبه ای از جنبه های متعدد حکومت مهدویت اشاره دارد. برخی از تعبیرهایی که در روایات در مورد دولت و حکومت امام مهدی(عج) آمده به شرح زیر است:
1– دولت جهانی، دولت عدالت، دولت کریمه،  دولت صالحان،  دولت حق،  دولت مستضعفان،  دولت امنیت،  دولت رفاه
یکی دیگر از تعبیرهایی که از دولت مهدوی شده ولی کمتر توجه قرارگرفته ، تعبیر آخرین دولت است.
در این نوشتار برآنیم که تا در این باره سخن بگوییم. در این بحث سه مسئله مطرح خواهد شد، یکی از این که منشأ این تعبیر چیست؟ دیگری این که معنی آخرین دولت چیست؟ و سوم این که علت آخر بودن دولت مهدوی کدام است؟


1– منشأ تعبیر آخرین دولت
این تعبیر در کلمات نورانی معصومان (ع) وجود دارد. امام باقر (ع) می فرمایند.
دولتنا آخر الدول .
دولت ما آخرین دولت است.
سپس در پایان کلام خویش می فرمایند:
و هو قول الله عز و جل : «والعاقبه للمتقین» [1] [2]
این همان سخن خداوند است که می فرماید: عاقبت از آن پرهیزکاران است. همچنین روایت شده که امام صادق (ع) در بسیاری از اوقات این شعر را زمزمه می کردند که :
لکل اناس دوله یرقبونها
و دولتنا فی آخر الدهر تظهر [3]
هر مردمی را دولتی است که منتظر آن هستند و دولت ما در پایان روزگار آشکار می شود.
در پاره ای از روایات، این حقیقت با عبارت «عاقبت از آن ما خواهد بود» آمده و آیه شریفه «والعاقبه للمتقین» به همین حقیقت تفسیر شده است، این مسئله را در کلام امام باقر (ع) که در آغاز سخن نقل کردیم – به وضوح می بینیم.
امام حسن (ع) نیز این حقیقت را یاد کرده اند و امام علی (ع) آن را تایید نموده اند.

ابن سیرین می گوید:
از تنی چند از بزرگان بصره شنیدم که گفتند: علی بن ابیطالب (ع) پس از جنگ جمل ناخوش گردید و نتوانست در نماز جمعه شرکت کند. لذا به فرزندش حسن (ع) فرمود: تو برو و نماز جمعه را با مردم بخوان.

حسن (ع) به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت. او ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد، شهادتین گفت، بر رسول خدا درود و صلوات فرستاد و فرمود :
ای مردم! خداوند، نبوت را در میان ما قرار داد و ما را بر خلق خویش برگزید و مقدم داشت و کتاب و وحی خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا قسم که هر کس چیزی از حق ما کم گذارد، خداوند در دنیا و آخرت از حق او بکاهد، و هیچ دولتی ضد ما نباشد، مگر این که عاقبت از آن ما باشد.

آنگاه این آیه را خواند که :
«و لتعلمن نباه بعد حین ؛ [4] و قطعاً پس از چندی خبر آن را خواهید دانست. در این کلام، امام حسن (ع) با بیان این جمله که عاقبت از آن ما است، به این حقیقت توجه می دهند که دولت اهل بیت، دولت آینده است. جالب این که امام علی (ع) سخنان فرزندشان را می شنیدند . پس از اتمام مراسم نماز و بازگشت امام حسن (ع) ، امام (ع) به او نگاهی کرد و بی اختیار، اشکهایش بر گونه هایش جاری شد و از فرزندش خواست که نزدیک آید و میان چشمانش را بوسید و این آیه را خواند که :
ذریه بعضها من بعض والله سمیع علیم. [5] [6]
فرزندانی بودند، برخی از نسل برخی دیگر پدید آمده، و خدا شنوا و داناست.
این برخورد امام علی (ع)، حکایت از تأیید سخن امام حسن (ع) دارد. همچنین نقل شده که در خطبه دیگری نیز امام حسن (ع) همین جملات را درباره دولت اهل بیت بیان کردند. [7]
از امام باقر (ع) نیز نقل شده که ایشان دولتهای دیگر را دولت حال نامیده اند و دولت اهل بیت را (دولت آینده )

ابوبکر حضرمی می گوید:
وقتی امام باقر (ع) را نزد هشام در شام بردند، هشام اهل بیت (ع) را به تفرقه افکنی متهم ساخت و بدین وسیله امام را بسیار توبیخ کرد. به دنبال وی حاضران مجلس نیز به نکوهش امام (ع) پرداختند. وقتی آنان خاموش شدند، امام باقر(ع) برخاست و فرمود: ایها الناس، این تذهبون؟ او این یرادبکم ؟ بنا هدی الله اولکم و بنایختم آخرکم. فان یکن لکم ملک معجل فان لنا ملکا موجلا. ای مردم به کجا می روید؟ و شما را به کجا می برند؟ به وسیله ما بود که خداوند پیشینیان شما را هدایت کرد و هدایت آیندگان شما نیز به وسیله ما انجام می شود. اگر شما سلطنت اکنون را دارید، حکومت ما حکومت آینده است. [8]

از آنچه تاکنون نقل کردیم به خوبی روشن می شود که اهل بیت (ع) از دولت حضرت مهدی (ع) به عنوان آخرین دولت یاد کرده اند. اکنون دو سوال مطرح است : نخست ، آخرین دولت بودن به چه معنا است؟ و دوم ، علت آخرین بودن دولت حضرت مهدی (ع) چیست؟ پس با دو پرسش روبرو هستیم، یکی تفسیر آخرین دولت و دیگری تعلیل آخرین بودن.

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: جهان آینده و آینده جهان،     | نظرات()

پایان تاریخ و واپسین انسان- قسمت پایانی

 اكنون ما در وضعى برزخى میان غرب زدگى فعال و غرب زدگى منفعل سكنى گزیده ایم. به اقتضاى این وضع فعال نیستیم. به این دلیل كه نه تنها نسبت به غرب، خودآگاهى نداریم بلكه اغلب بلا تكلیف و سرگردان، گرد خود مى گردیم و مدام منتظریم كه دستى از غیب برون آید و كارى بكند. منفعل نیز نیستیم، به این دلیل كه با وجود بدهكارى به كشورهاى مختلف، مصرف كالاهاى تجملى سرزمین هاى صنعتى غرب، بالا گرفتن بحران اقتصادى و اخلاقى و شیوع بیش از پیش مصرف زدگى و تظاهر به اخلاق و عادات غربى، هم چنان خود رامى ستاییم و در پایان تاریخ غرب، اغلب در عرصه‌ى اوهام به جنگ غرب مى رویم.

● امكان رجعت به اصل شرقى و ظهور«بقیة الله»(عج) و پایان تاریخ از نگاه شیعه


پس در عصر زمستان فرهنگى غرب با توجه به سازش نسبى آن با اراده ى شرقى در صورت خیزش این اراده ى وضعیت برزخى چالش تمدنى اسلام و شرق با غرب را ایجاد خواهد كرد كه در این میان اسلام هویت جو در صورت بازگشت به پارسایى و معنویت و گذر از چنبره هاى مادیت، فساد و محیط پریشان فرهنگى ـ اقتصادى كه حاصل نفوذ اقتصاد و اخلاق صنعتى در قلمرو سنت هاى انحطاط یافته ى شرقى و اسلامى است، مى تواند به صورت انقلاب اسلامى آماده گر ظهور «بقیة الله» (عج) باشد و تاریخ چنان كه در اخبار آمده است با قیامت صغرى مرحله ى پایانى آخرالزمانى خود را آغاز مى كند.در این دوران حضور بعد از غیبت و فرج بعد از شدت با مظهریت تام و تمام تاریخ جهان از «اسم الله» كه حقیقت اسلام است و اسلام با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز شده است، به پایان مى رسد. با ظهور همه ى كمالات و حقایق منطوى در حقیقت محمدى(صلى الله علیه وآله) (12) عصر«اسم طاغوت اعظم»كه درتمدن غربىومدرنیته وتفكرتكنیكىآن حكومت وآن را اداره و تدبیر مى كند نسخ مى شودوآن آیه ىشریفه:﴿لمن الملك الیوم لله الواحد القهّار) (13) ظهور كلى این را اعلام مىكند كه:﴿هو الذى أرسل رسولَه بالهُدى و دین الحقّ لیُظهِرَه على الدین كلّه و لو كَرِه المُشركون) (14) و این چنین نور اعظم الله تبارك و تعالى بر جهان مى افتد. به قول شیخ محمود شبسترى:

ظهور كل او باشد به خاتم
بدو یابد تمامى هر دو عالم

در این جا رستاخیز كبرى فرا مى رسد، دوره ى عالم پایان مى یابد و به اعتقاد عرفا تمام كمالات فطرت و بدایت و مبدأ انسانى در نهایت و معاد از مقام قوه به مقام فعلیت مى رسد و همه ى صور كوفى انحلال و به آخرت یعنى ذات الهى انتقال مى یابد و طومار جهان پیچیده مى شود.


 ● آینده ى جهان اسلام و احیاگرى تمدن معنوى یا ویرانگرى


آن چه در مطالب فوق آمد بیان اوضاع كلى تمدن اسلامى در متن عصر پایانى جهان غربى و نسبت متفكران سیاسى و فلسفى با این تمدن و آراى اندیشمندان غربى كه تئورى پایان تاریخ و برخورد تمدن ها را طرح كرده بودند و دیگر بیان نظریه ى تاریخى شیعه نسبت به پایان تاریخ و نیز بیان اجمالى اوضاع و چالش هاى فعلى و احتمالى آینده ى انقلاب اسلامى با تمدن غربى بود.

در این میان آن چه اساسى است درك وضعیت عصر غیبت آخرالزمانى است كه از سویى تمدن غرب را به فعلیت رساند و دیگر آن كه تمدن اسلامى را به حالت بالقوگى درآورده و حقایق اسلام را مستور كرده است و سرانجام وضع بینابینى دوگانه ما كه از یكسو تسلیم شونده و منفعل غرب گرایى و مصادره ى اسلام به نفع غرب در برابر تمدن غربى است و از سوى دیگر اراده ى هویت جویى معطوف به آماده گرى و انتظار موعودوعملىمتناسب با این انتظار رادرما به صورت انقلاب اسلامی برمی انگیزد. در این اوضاع و شكاف هاى تمدنى میان اسلام و غرب، مراقبت بسیار مى طلبد كه در دام نیافتیم و بعد از بیست سال تجربه ى دینى پس از انقلاب اسلامى و یك گام به پیش دو سه گام به پس نرویم.

با چشم دوبین و أحول نمى توان كل حقیقت متجلّى در دو تمدن اسلام و غرب را دید و درك كرد. از همین نسبت است كه بیشتر گرفتاران دركمند زلف تمدن غرب از چپ و راست نابینا شده اند. در حقیقت چشم راست علم، فلسفه ى جدید، فنّاورى، دموكراسى و هنر به عالم علوى شرق و تمدن اسلامى فروبسته مانده و چشم چپ اصحاب برزخى تمدن اسلامى نیز اغلب از حقیقت غیر قدسى مدرنیته و دموكراسى هنر جدید نابیناست. مشكل زمانى فزونى مى گیرد كه برخى تصور مى كنند مى توان راه غرب را بى كم و كاست طى كرد و در ضمن، معانى و فضایل و عهد و پیمان شرقى و دینى و هویت فرهنگى خود را حفظ كرد. (15)

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: جهان آینده و آینده جهان،     | نظرات()

پایان تاریخ و واپسین انسان- قسمت سوم

 این عرفان ها و شبه عرفان ها و آیین هاى اساطیرى و جادویى مشرق زمینى و مغرب زمینى و قرون وسطایى از وراى موج تمدن صنعتى مى گذرد و چون وضع اباحى نسبت به تمدن مدرن دارد اساساً و اصلاً با این تمدن درگیر نمى شود، به همین دلیل نیز با مخالفت روبرو نمى شود، اما كم ترین جلوه هاى عینى اسلام از جمله: «روسرى حجاب» در دانش آموزان مسلمان فرانسوى رهبران جامعه ى غربى را مى آشوبد و آن ها را بر مى انگیزد. زیرا اسلام صورت اباحى پیدا نمى كند مگر آن كه بطور كلى تأویل شود.
● فوكویاما و پایان تاریخ غرب

به اعتقاد «فرانسیس فوكویاما» پژوهش گر مؤسسه ى مطالعاتى غیر انتفاعى راند. (7) پایان تاریخ زمانى است كه انسان به شكلى از جامعه ى انسانى دست یابد و در آن عمیق ترین و اساسى ترین نیازهاى بشرى برآورده شود. بشر، امروزه به جایى رسیده است كه نمى تواند دنیایى ذاتاً متفاوت از جهان كنونى را تصور كند، چرا كه هیچ نشانه اى از امكان بهبود بنیادین نظم جارى وجود ندارد.

با پیروزى لیبرال دموكراسى بر رقباى ایدئولوژیك خود نظیر سلطنت موروثى، فاشیسم و جدیدتر از همه كمونیسم، در سراسر جهان اتفاق نظر مهمى درباره ى مشروعیت لیبرال دموكراسى به عنوان تنها نظام حكومتى موفق به وجود آمده است. اما افزون بر آن لیبرال دموكراسى ممكن است «نقطه ى پایان تكامل ایدئولوژیك بشر» و «آخرین شكل حكومت بشرى» باشد و در این مقام پایان تاریخ را تشكیل مى دهد. شكست كمونیسم دلیل پیروزى ارزش هاى لیبرال غربى و پایان درگیرى هاى ایدئولوژیك است.

از درون كلمات فوكویاما مى توان دریافت كه لیبرال دموكراسى آخرین جامعه ى بشرى است و دنیایى ذاتاً متفاوت با جهان كنونى كه فراهم آمده ى لیبرال دموكراسى است نمى توان تصور كرد. چرا كه هیچ نشانه اى از امكان بهبود بنیادین نظم جارى وجود ندارد. پس نظریه ى فوكویاما از جهتى براى لیبرال دموكراسى امیدوار كننده است امّا از جهتى ناامید كننده، زیرا هیچ گونه امكان بهبود بنیادین نظم جارى وجود ندارد. در جامعه ى آینده ى پایانى هیچ گونه تضادى نیست و برترى از آن لیبرال دموكراسى است.

● گسست در تئورى پایان تاریخ

اما این نظریه ى ساده اندیشانه دوام نیاورد. چالش هاى نفسانى از یكسو با خیزش جریان هاى ناسیونالیسم افراطى و كوشش هاى معنوى با خیزش جریان هاى معنویت طلب و انقلاب اسلامى خواب راحت و فرعونى لیبرال هاى دموكراسى را بر هم زد. البته چالش هاى نفسانى ناشى از بنیادهاى فرهنگ رنسانسى كه با اومانیسم و لیبرالیسم جمعى و ناسیونالیسم قرن نوزده مناسبت داشت، در برابر نفسى فزون خواه تر و منطقى تر لیبرال دموكراسى دچار بحران بقا خواهد شد. چنان كه صرب هاى افراطى گرفتار آن شدند و ژاپن، بوسنى، كوزوو، افغانستان، سرزمین هاى اشغالى فلسطین و... به صورت مستعمره هاى مدرن دموكراسى لیبرال اتحادیه ى اروپا و امریكا در آمدند. بطورى كه بدون اجازه ى اشغال گران جدید، كمترین استقلال ندارند.

اما خطر اساسى در دو ناحیه وجود دارد: خیزش نهضت هاى معنوى در غرب و انقلاب اسلامى در شرق كه طبیعتاً محرّك احساسات جهادى حق طلبانه ى مردم مسلمان از جمله فلسطینیان و اعراب نیز خواهد بود.

● بحران تمدن غربى و نظریه ى برژینسكى
 
بحران معنویت، دروغ زدگى، نفسانیت تمدن غربى و دموكراسى هاى لیبرال كه «زبگینیو برژینسكى» (8) نیز آن را تایید كرده است. وى ضمن هم دلى و هم سنخى با هانتینگتون در خطوط گسل و واحد درگیرى هاى جهان، اعتراف مى كند كه با كالبد شكافى فرهنگى غربى ضعف هاى جبران ناپذیر این فرهنگ نمایان مى شود. این ضعف ها در تئورى هانتینگتون نادیده انگاشته شده است از این جا خطر را تنها امرى بیرونى و خارجى تلقى مى كند، حال آن كه خطر بزرگ در درون تمدن غرب است.

به اعتقاد برژینسكى، سكولاریسم عنان گسیخته ى حاكم بر نیم كره ى غربى در درون خود نطفه ى ویرانى فرهنگ غربى را مى پرورد، از این رو آن چه ابر قدرتى آمریكا را در معرض زوال قرار مى دهد سكولاریسم عنان گسیخته ى غربى است و نه برخورد تمدن ها. فساد درونى نظام غربى و رژیم هاى وابسته ى فاسد، مشروعیت نظام لیبرال دموكراسى را از بین مى برد. از جمله دروغ سیاسى حقوق بشر كه صرفاً در چارچوب مسایل سیاسى تعریف مى شود و حقیقت ندارد. حقوق بشر به تنهایى باید آرمان «زندگى خوب» و «انسانى» را در نظر آورد. انسان كنونى در وراى تضادهاى ایدئولوژیك و درگیرى هاى كهن زندگى جمعى جاى خود را به مسایلى مى دهد كه بیشتر به ویژگى هاى زندگى خوب و اصالت انسانى مربوط مى شود. (9)

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: جهان آینده و آینده جهان،     | نظرات()

پایان تاریخ و واپسین انسان- قسمت دوم

 یك ساحت اسلام، سلبى است و یك ساحت آن ایجابى. هر ایجابى مستلزم سلبى است. غرب و غرب گرایان ساحت سلبى اسلام را تحریك مى كنند و مفهوم «جهاد اصغر» را معنى مى دهند، چنان كه وساوس و حجاب هاى نفسانى «جهاد اكبر» را بر مى انگیزد، به شرط خودآگاهى اسلامى و الاّ در غفلت وضع همان خواهد بود كه ملك فهدها خادم الحرمین و در ضمن بزرگ ترین دوست آمریكا و انگلیس در خاورمیانه خواهد ماند و در ضمن با اسراییل هم مماشات خواهند كرد.


● نظریه ى پایان تاریخ «فوكویاما»


اگر اندیشه به سوى تفكر تاریخى ـ سیاسى «فوكویاما» گرایش یابد تردید دیگر برخورد تمدن ها بىوجه خواهد بود. چالشى جدى در آینده جز مسابقه براى رسیدن به قافله ى نظام هاى دموكراسى لیبرال بى‌وجه خواهد بود.(5) البته در نظام هاى دموكراسى لیبرال دین، مذهب و عرفان هاى شرقى نیز وجود خواهند داشت و فشارهاى روزمره ى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى را به نحوى تسكین خواهند بخشید و نفس انسان را در مسیر نیست انگارى و مدرنیته و تحمّل دردهاى جان كاه تقویت خواهند كرد. مسیحیت، یهودیت و اسلام هر سه در ذیل تجدّد و سكولاریسم در متن غربى اضمحلال خواهند یافت، دیگر چالشى عمومى و فرا خصوصى در حوزه ى شریعت و دیانت وجود نخواهد داشت. دین به مرتبه ى نازل ترین امور و مسایل خصوصى و فردى مى افتد و یا موضوع هیجان انگیزترین مباحث كلامى و فلسفى یا فعالیت هاى مؤسسه هاى خیریه مى شود بى آن كه اثرى در سیاست و اقتصاد عمومى داشته باشد و این همان وضعیت تدین دوم است كه «اسوالد اشپینگلر» براى عصر زمستانى دین كلیسایى تعبیر مى كند.

 ● تدیّن دوم «اشپینگلر»

به اعتقاد این متفكر آلمانى دیانت كلیسایى هنگامى كه به تدین به مثابه ى یك امر شخصى تبدیل مى گردد، دوران پایان فرهنگ دینى مسیحى فرا مى رسد. وى معتقد است كه در این دوره هیچ پدیده ى تازه اى در فرهنگ مسیحى به وجود نمى آید و فقط مانند این است كه مه اى كه سرزمینى را پوشانده، رفته رفته به كنار مىرود و صورتهاى قدیمى تفكر ناآگاهانه، مجدداً ظاهر مى شود. تدین دوم اگرچه از اجزاء تدین اصیل برخوردار است، لكن به نوع دیگر آزمون مى شود و به نوع دیگر به بیان در مى آید، كه در حقیقت همان آزمون و بیان اومانیستى جدید است.

با این وجهه ى نظر، دین در دوره ى جدید به خودى خود ارزش ندارد. ارزش آن در خدمتى است كه به حكومت مى كند. چون دین مایه ى تقویت و استحكام دولت مى شود. بنابر سیاست ماكیاولى «شهریار» باید آن را رواج دهد و به خود بندد. هر چیزى كه موافق دین است حتى اگر باطل باشد، باید پذیرفته شود و مورد تقویت قرار گیرد، پس دین باید تابع سیاست باشد. در این جا نوعى وحدت وارونه وجود دارد.

معمایى كه ادوارد سعید بدان اشاره مى كند، یعنى مسلمان بودن همراه با تجدد (مدرنیسم) و سكولاریسم، این چنین واقعیت پیدا كرده است، این اسلامیت عین استقرار در جهان تدین دوم است. این دیانت و گونه رفتارهاى دینى، به قول سعید نوعى غیر جدى از بیان احساس درونى است. آن چه موجب نگرانى مسلمانان مى باشد، امرار معاش روزانه و تغذیه كودكان است و گرایش هاى اسلامى روش هاى ساده ى بیان احساس رضایت عاطفى به نظر مى رسد نه چیزى بیش از این. (6) امّا ادوارد سعید نمى تواند ظهور بنیاد گرایان مجاهد را ناشى از اصرار بر هویت اسلامى نداند و مشكل غرب در این نقطه آغاز مى شود وگرنه در درون غرب هم گرایش هاى غیر جدى مشابه دینى وجود دارد، امّا به این نوع گرایش ها «ستیزه جو» نام نمى نهند. چه كسى است كه دولت هاى فاسد غرب گراى غربى را به عنوان عامل ظلم ستیزى و محرك اسلام انقلابى نادیده گیرد.

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: جهان آینده و آینده جهان،     | نظرات()

پایان تاریخ و واپسین انسان- قسمت اول

 "اكنون كه همه ی تمدن های جهانی در منجلاب تمدن مدرن و روح مدرنیته غرق می شوند و هویت های شرقی در حال اضمحلال در برابر فرهنگ یكسان ساز جهانی و اقتصاد قدرتمند و بی رحم بورژوازی جهانی است، بسیاری روشن فكران منفعل شرقی به تنها چیزی كه نمی اندیشند، احیا و بازسازی تمدن و فرهنگ شرقی در برابر فرهنگ غربی است.

چكیده:
"اكنون كه همه ی تمدن های جهانی در منجلاب تمدن مدرن و روح مدرنیته غرق می شوند و هویت های شرقی در حال اضمحلال در برابر فرهنگ یكسان ساز جهانی و اقتصاد قدرتمند و بی رحم بورژوازی جهانی است، بسیاری روشن فكران منفعل شرقی به تنها چیزی كه نمی اندیشند، احیا و بازسازی تمدن و فرهنگ شرقی در برابر فرهنگ غربی است. برای آن ها حتی وجود تمدن شرقی و غربی بی وجه است. اساساً تمدن تنها یك تمدن است و آن هم تمدن مدرن و غالب غربی است. ما فقط از آن ها عقب مانده ایم و آموزه های كهن و سنّتی، ما را از قافله ی تمدن دور كرده است، باید با كار و كوشش و زحمت به این قافله نزدیك شد و به تاریخ غرب پیوست در قله و رأس این قافله قرار گرفت چنان كه ژاپن، چین و كره به این نقطه رسیده یا در حال رسیدن اند."

"محمد مددپور در این نوشتار با نگاهی منتقدانه به این اندیشه ظهور انقلاب اسلامی را آغاز احیای تمدن اسلامی و تمدن معنوی دینی می داند. وی در این نوشتار با نگاهی به وضعیت فعلی تمدن غرب و نظریه جنگ تمدن ها می گوید:

در این میان آن چه اساسى است درك وضعیت عصر غیبت آخرالزمانى است كه از سویى تمدن غرب را به فعلیت رساند و دیگر آن كه تمدن اسلامى را به حالت بالقوگى درآورده و حقایق اسلام را مستور كرده است و سرانجام وضع بینابینى دوگانه ما كه از یكسو تسلیم شونده و منفعل غرب گرایى و مصادره ى اسلام به نفع غرب در برابر تمدن غربى است و از سوى دیگر اراده ى هویت جویى معطوف به آماده گرى و انتظار موعود و عملی متناسب با این انتظار را در ما به صورت انقلاب اسلامی برمی انگیزد. در این اوضاع و شكاف هاى تمدنى میان اسلام و غرب، مراقبت بسیار مى طلبد كه در دام نیافتیم و بعد از بیست سال تجربه ى دینى پس از انقلاب اسلامى و یك گام به پیش دو سه گام به پس نرویم."

وی در پایان ضمن برشماری گزینه های پیش روی جامعه ی اسلامی، آن را به روی آوری به سمت تفکر معنوی و خود آگاهی نسبت به تفکر تکنیکی فرامیخواند و می گوید:

"راه دیگر چنان كه اشاره كردیم روى آورى به تفكر معنوى است و خودآگاهى نسبت به تفكر تكنیكى، در این خودآگاهى مى توان تكنیك را چون یك امر حقیقى مورد تفكر قرار داد و از تفكر مخاطب آن گذشت این تاریخى با انقلاب اسلامى آغاز شده است. این انقلاب با احیاى تفكر و راه معنوى مى تواند بى آن كه به گزینش اجبارى تكنیك دست زند، روح و جوهر تمدن جدید را به تسخیر خود در آورد نه آن كه با جسم آن در آویزد و از ذات غیرتكنولوژیك تكنیك غافل بماند."


● پایان تاریخ غرب و یكسان سازى جهانى

«اشپینگلر» فیلسوف تاریخ معاصر آلمانى در فلسفه ى تاریخ ادوارى خویش پس از چهارصد سال سیر اندیشه ى ترقى از انحطاط (1) تمدن غربى سخن مى گوید و از این جا حكایت از پایان تمدن و تاریخ غربى البته بسیارى از هوشمندان غربى دریافته اند كه سخن اشپینگلر بیشتر بار سیاسى و هشدار به اروپایى ها و بخصوص آلمانى ها دارد و هنوز مى توان با چالش ها و ابداعاتى در برابر تمدن روسى كه به اعتقاد اشپینگلر در عصر بلوغ و شكوفایى است قد علم كرد و موفق به رهایى از وضع موجود گردید. (2)

عمیق تر از اشپینگلر متفكرانى بوده اند كه ضمن اعلام پایان دوره اى از تاریخ غرب، از آغاز عصرى نو و دوران كودكى و بازگشت جاویدان همان روح انسانى سخن گفته اند كه در آن جهان از ایلغار و جنگ رهایى پیدا مى كند و با زمین و زمان صلح مى نماید. (3) «نیچه» بر خلاف مشهور از این نگاه برخوردار است. در عصر بحران معنوى غرب بسیارى از متفكران پست مدرن غربى مانند: «همیدگر» و «گادامر فوكو» از رهایى سخن گفته اند كه بیشتر به نحوى نگاه معنوى فارغ از واقعیت جهان انضمامى شرقى در كار بوده است.

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: جهان آینده و آینده جهان،     | نظرات()