عباس پسندید
پیش از این گفتیم كه مراد از استضعاف اجتماعی، بیپیرو ماندن ایده یا شخصی در میان جامعه است. و این استضعاف با استضعاف اقتصادی تفاوت میكند. بر این اساس دولت موعود، دولت مستضعفان اجتماعی است. نویسندة محترم در قسمت پایانی مقاله دربارة اقتدار اجتماعی و استراتژی انتظار سخن میگوید.
- اقتدار اجتماعی؛ پیش شرط ظهور
بر اساس آنچه گفته شد، روشن میگردد كه برای ظهور حضرت و تشكیل حكومت عدل الهی، به چیزی به نام اقتدار اجتماعی نیاز است. اگر علت غیبت، استضعاف اجتماعی است، علت ظهور نیز اقتدار اجتماعی است. تشكیل حكومت به دست حضرت، نه متوقف بر تكمیل عنصر مشروعیت است و نه متوقف بر جواز تصدی. حضرت مهدی(ع) برای تشكیل حكومت، هم مشروعیت تام دارد و هم جواز تصدی. آنچه وجود ندارد قدرت و توان لازم برای تشكیل چنین حكومتی است كه اقتدار اجتماعی آن را فراهم میكند و البته همانگونه كه پیش از این روشن شد، مراد از قدرت نیز قدرت اجتماعی است، نه قدرت شخصی یا نظامی.
اقتدار اجتماعی در گفتمان مهدویت به این است كه اندیشة مهدوی و حكومت مهدوی مورد پذیرش مردم قرار گیرد. اندیشة مهدوی ویژگیهایی دارد كه ممكن است هر جامعهای آمادگی پذیرش آن را نداشته باشد.
همچنین حكومت مهدوی اقتضاهایی دارد كه هر چند به مصلحت مردم است، امّا گاه برخی جوامع تحمل عدالت علوی را نداشتند. پذیرش هر اندیشه و حكومتی به معنی تنظیم زندگی بر اساس آن است و این امری است دشوار.
اقتدار اجتماعی یعنی اینكه جامعه، ویژگیهای اندیشه و حكومت مهدوی را بشناسد و اقتضائات آن را بپذیرد. حكومت دینی بر خلاف حكومتهای دموكراتیك غیر دینی ویژگیهای تغییرناپذیری دارد كه نمیتوان آن را متناسب با ذائقة اجتماعی تغییر داد. بنابراین، شرط لازم برای ظهور آن است كه جامعه مصلحت نهفته در اندیشة امامت را درك كند و اقتضائات آن را بپذیرد. در چنین شرایطی پایگاه اجتماعی اندیشة مهدویت تقویت میشود و توسعه مییابد. این وضعیت، اقتدار اجتماعی لازم برای ظهور و تحقق حكومت عدل مهدوی را فراهم میسازد.
- تفاوت اقتدار اجتماعی با استبداد
ممكن است نظریة اقتدار اجتماعی و شرط ندانستن رضایت مردم برای تصدی حكومت، به استبداد و دیكتاتوری تفسیر گردد و چنین تصور شود كه پیششرط ظهور حضرت مهدی(ع) وجود قدرتی نظامی خواهد بود، تا با زور اسلحه خود را بر جامعه تحمیل كند. به همین علت كسانی كه مبانی شیعه در منشأ الهی مشروعیت را قبول دارند، در حقیقت برای فرار از دیكتاتوری و حكومت خشونت و شمشیر دیدگاه «شرط جواز» را طرح كردهاند. آنان بر این اعتقادند كه شرط ندانستن رضایت عامه، به معنی حكومت دیكتاتوری و اجبار بر مردم است و چون این امر به حكم عقل و شرع ناپسند است، پس رضایت عامه شرط جواز تصدی است.1
این تصور به خصوص در موضوع ظهور و حكومت حضرت مهدی(ع) شكل حساستری به خود میگیرد، زیرا روایاتی كه دربارة كشتار و خونریزی هنگام ظهور حضرت وجود دارد، میتواند به این تصور دامن بزند و مؤیدی بر آن باشد.
این در حالی است كه میتوان رضایت عامه را شرط جواز تصدی ندانست و در عین حال به دامن استبداد و ارعاب هم نیفتاد. زیرا امر میان این دو دَوَران ندارد و میان رضایت عامه و استبداد، حالت سومی وجود دارد به نام «امكان». اگر رضایت عامه وجود نداشته باشد، دو حالت ممكن است پیش آید: یا مردم ضدّیت تام دارند و یا هر چند رضایت ندارند، ولی ضدیت هم ندارند و خنثی هستند.
پس سه وضعیت خواهیم داشت: رضایت، ضدیت و سوم حال خنثی، كه ممكن است با انجام اقداماتی به موافقت تبدیل شود و امكان تشكیل حكومت فراهم آید. بر این اساس، گاهی رضایت عامه وجود دارد، ولی امكان حكومت دینی نیست. همانگونه كه حكومت امیرالمؤمنین(ع) پس از قتل عثمان چنین وضعیتی داشت و از همین رو با وجود اقبال شدید مردم، حضرت از قبول آن استنكاف میكرد.2
گاهی رضایت عامه وجود ندارد، ولی عموم مردم ضدیت نیز ندارند و لذا با در هم ریختن معادلات سیاسی ـ اجتماعی، امكان حكومت معصوم به وجود میآید، همانگونه كه حضرت علی(ع) پس از بیعت مردم با ابوبكر برای جمع نیرو تلاش میكرد تا زمام امور را در دست گیرد.
در چنین شرایطی نمیتوان گفت چون رضایت بالفعل برای معصوم وجود ندارد و یا رضایت بالفعل برای مخالف حاكمیت معصوم شكل گرفته، هیچ اقدامی نمیتوان صورت داد و هر اقدامی خلاف شرع و غیر مجاز است. البته اگر عموم مردم ضدیت با معصوم و حاكمیت او داشته باشند، نمیتوان بر آنان حكومت كرد و چون امكان آن وجود ندارد، معصوم اقدامی برای كسب خلافت نمیكند.
بنابراین، نظریة اقتدار اجتماعی و شرط نبودن رضایت عامه، منجر به خشونت و استبداد نمیشود. شمشیر امامت برای غلبه بر خواصّ معاند به كار میرود، نه عموم مردم. در فلسفة سیاسی اسلام این یك اصل است كه سلوك حكومت با عامة مردم باید بر اساسعطوفت و مهربانی باشد. امام صادق(ع) دربارة این اصل و شیوة سلوك زمامداران در نظریة امامت میفرمایند:
آیا نمیدانی امارت بنی امیه برپایة شمشیر و ظلم و ستم قرار دارد، ولی امامت ما بر پایة رفق، الفت، وقار، تقیه، خوش برخوردی تقوی و اجتهاد قرار دارد، پس شماها مردم را به دین خودتان و به آنچه قبول دارید ترغیب كنید.3
این شیوة حكومت اسلامی است و چندان اهمیت دارد كه حتی برای حفظ حكومت نیز نمیتوان از این اصل چشمپوشی كرد. متأسفانه برخی از جوامع جز با شمشیر و تحقیر سامان نمییابند؛ آنگونه كه بنیاسرائیل بودند، و جز امثال فرعونها را نمیپذیرند؛ آنگونه كه بنیاسرائیل پذیرفتند.4
با كمال تأسف باید گفت مردم عراق نیز از همین قبیل بودند كه جز با تحقیر و شمشیر به راه نمیآمدند. امّا حضرت علی(ع) هرگز حاضر نشد برای بقای حكومت خود، از روشهای خشونتآمیز استفاده كند. برخی افراد به ایشان متذكر میشدند كه:
اهل عراق جز با شمشیر به راه نمیآیند!5