تهدیدها و ترفندهای اتحادیّة صلیب و صهیون

ما همواره و با غفلت از تهدیدها و ترفندهای اتحادیّة صلیب و صهیون تنها چشم‌ها و گوش‌هایمان متوجّه توطئه‌های فرهنگی اخلاقی، نظامی و گاهی اقتصادی است. غافل از آنكه شیوه‌های پیچیده‌تر دیگری همواره در كار است تا امكان انهدام سرمایه‌ها و مرگ انسان‌های مستضعف را فراهم آورد.


موضوع «كاهش و كنترل» جمعیت مزاحم و مصرف كننده، البتّه از نگاه آنها كه سیطره و سلطنت بی‌منازع جهانی را دنبال می‌كنند، طیّ تمامی سال‌های قرن بیستم در زمرة دغدغه‌ها و لاجرم استراتژی‌های اصلی و مهمّ پیروان صلیب و صهیون بوده است.

نكتة جالب توجّه آنكه این امر یعنی كنترل جمعیّت‌ها و كشتار تدریجی و خاموش انسان‌ها در زمرة مهم‌ترین پروژه‌های آخرالزّمانی علیه مستضعفان قابل شناسایی است.

از نظر اتّحادیة صلیب و صهیون، مركز تمامی چالش‌های آخرالزّمانی شرق اسلامی با مركزیّت جهان اسلام و فلسطین است. در حالی كه مركز اصلی تأسیس حكومت جهانی مود نظر صلیب و صهیون هم كه همواره در مقابل مسلمانان صف‌آرایی داشته و دارند همین نقطه از جهان است.

از نظر بزرگترین استراتژیست‌ها و از جمله نویسندگان آمریكایی كتاب «جغرافیای استراتژیك» هیچ نقطه‌ای در جهان به اندازة باریكة فلسطین نه تنها نقش مهمّ بین المللی و استراتژیك در زمان صلح و جنگ ندارد، بلكه اساساً تشكیل حكومت جهانی بدون در اختیار داشتن این منطقه غیرممكن است.

از این رو، كنترل جمعیّت‌ها، جابه‌جایی مردم، كاستن از مقدار جمعیّت این منطقه و از نظر آنها مزاحم از طرق مختلف، هماره در دستور كار بوده و در طیّ همة قرن بیستم به اجرا هم در آمده است.

سایر اقوام و از جمله مردم ساكن آفریقا و آمریكای لاتینی از آنجا كه به عنوان مصرف كنندگان بی‌مصرف شناخته می‌شوند. به گونه‌ای دیگر و از جمله انتشار بیماری‌های دست‌ساز، جنگ‌ها، كودتاها مورد تهدید واقع شده‌اند. اخیراً از سرمایه‌گزاری سنگین نظامی ایالات متحدة آمریكا و نقش سازمان‌های جاسوسی این كشور شبیه سازمان «بلك واتر» برای كشتار مسلمانان در افغانستان، پاكستان و عراق پرده برداشته شده است. ظاهراً قرار بر این بوده كه به قول پایگاه خبری آنتی‌وار، نیروهای اجاره شدة امنیتی بلك واتر اوامر سازمان سیا را برای ترور عوامل بلند پایة القاعده اجرا نمایند؛ امّا حاصل حضور و عمل آنها كشتار وحشتناك مسلمانان در عراق و افغانستان بوده است.

مأموران بلكه واتر روزانه هزار دلار برای اعمال خود دستمزد دریافت می‌كنند.

اخیراً دو تن از كاركنان سابق بلك واتر طیّ بیانیه‌ای در دادگاه فدرال تأكید كرده‌اند كه اریك پترسن بنیانگزار بلك واتر، خود را همچون یك سرباز صلیبی می‌دیده كه با نابود ساختن مسلمانان و دین اسلام از جهان وظیفة خود را انجام می‌دهد. در همین حال همكاران اریك پرنس نیز به خاطر نابودسازی زندگی عراقی‌ها تشویق می‌شدند و جایزه می‌گرفتند.

طیّ حدود شصت سال است كه همین اتحادیة صلیب و صهیون در هولوكاستی آشكار ملّت فلسطین را قتل عام می‌كنند.

اخیراً از طریق «پرس تی وی» مصاحبة دكتر احمد اورابی متخصّص كودكان پخش شده است. دكتر اورابی طیّ گفت‌وگو با شبكة خبری امكان نیوز اظهار داشته است كه طیّ یكسال گذشته تعداد نوزادانی كه با نقص‌های مادرزادی به دنیا می‌آیند، افزایش یافته است، امّا هیچ كس به این واقعه توجّهی نمی‌كند. نخستین گزارش تولّد نوزادان ناقص الخلقه در شهر فلوجة عراق، 15 ماه پیش به همراه تصاویر دهشتناك این كودكان منتشر شد.

استفادة آمریكا از بمب‌های شیمیایی در سال 2004 میلادی دلیل تولّد این نوزادان ناقص در فلوجه است. نیروهای آمریكایی به بهانة از میان برداشتن نیروهای مسلّح این شهر را در استان الانبار عراق هدف حملات هوایی و زمینی قرار دادند.

به موازات همین واقعه، علمای سلفی هم با همكاری سازمان تروریستی القاعده بخش‌های ناتمام عملیّات صلیبیون و صهیونیست‌ها را تكمیل می‌كنند.

اخیراً یكی از رهبران سازمان تروریستی القاعده در اعترافات خود از كشتار شیعیان عراق با تحریك علمای وهّابی عربستان پرده برداشته است.

دستگیری محمّد الحسن الشمری و اعترافات او باعث شد تا پرده از آموزش شیوخ وهّابی سعودی برای كشتار شیعیان برداشته شود.

چه كسی می‌تواند نقش عراق، ایران، فلسطین و یمن در ماجراهای مهمّ سال‌های قبل از ظهور و پس از آن را نادیده بگیرد.

اخبار كشتار شیعیان یمن را كه با همراهی و حمایت سلفی‌های عربستان اتّفاق می‌افتد دنبال كنید، طیّ ماه‌های اخیر هزاران نفر از شیعیان در استان شمالی و صعب العبور صعده كشته و آواره شده‌اند و این همه صرف نظر از تلاش صلیبیون و صهیونیست‌ها برای نشر مفاسد و هرزگی میان مسلمانان منطقه است.

در پایان عرالیضم اشاره می‌كنم كه موضوع كنترل و كاهش «جمعیّت را كه از طریق‌های مختلف و به بهانه‌های مختلف در جهان اسلام صورت می‌گیرد، باید جدّی گرفت و به عنوان پاشنة آشیل مسلمین در برابر توطئه‌ها از آن یاد كرد. این امر دربارة مسلمانان مجاهد و معترض با عمل مستكبران و آنها كه نقش مهمّ آخرالزّمانی را در واقعة ظهور ایفا می‌كنند، بیشتر قابل ردیابی است.

در حالی كه علمای سلفی با تمام قدرت سعی در افزایش جمعیّت خود دارند و با صدور مجوّزهای شرعی و اعطای امكانات سعی در این افزایش و ایجاد كمربندهای جمعیّتی باز دارنده در نقاط مهمّ جهان اسلام و از جمله ایران اسلامی (در جنوب) دارند، رسانه‌ها، برنامه‌سازان رادیویی و تلویزیونی، برخی سیاستمداران با نادیده گرفتن مسائل مهم و استراتژیك همراه با عوامل استكبار و امپریالیسم سعی در كاهش جمعیت شیعیان می‌كنند و بر سرعت روند در هم ریختن تعادل جمعیّتی مناطق مهم و به ویژه مناطق مرزی می‌افزایند. یكبار دیگر سیر سریال‌های خانوادگی رسانه‌ها را در ذهن خود مرور كنید، تا پی به ژرفای ماجرا ببرید.
والسّلام

رادیو معارف 13/6/88

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 31 شهریور 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

نکته های ناب پیرامون شبهای قدر

شب قدر

پیرامون شب قدر و سِرّ تبرّع(در اوج بودن) و برجستگی آن و راز تعدّد و کثرت، و رمز تنوع و تحوّل آن و نکته خفا و ابهام، و معنای قَدر و ارزش آن و تأثیر ادراک شب قدر، و نیز برخی دیگر از شئون آن به طور اجمال نکاتی بازگو می‏شود.

یکم:

یکم: گرچه هر موجود طبیعی در مخزن غیب الهی دارای وجود عقلی است که از آن نشئه تجرّد معقول به مرحله تجسّم محسوس تنزّل می‏یابد: ﴿إنْ من شی‏ء إلاّ عندنا خزائنه وما ننزّله إلاّ بقدرٍ معلوم﴾[۱] و شب قدر نیز از این اصل کلی مستثنی نیست، لذا می‏تواند دارای ارزش نَفْسی باشد، لیکن اَرْج ظاهری آن به حُرْمت مُتَزمِّن)شی زمانمند) آن است که در این زمان خاص نزول یافت و آن قرآن کریم است، همان طور که ارزش مکان به متمکّن(شی مکاندار) آن است؛ لذا خداوند سرّ سوگند به بَلَد مکه را، تمکن و استقرار رسول اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم که در آن متمکّن بود اعلام داشته و چنین فرموده است: ﴿لا ُقسم بهذا البلد٭ وأنت حلٌّ بهذا البلد﴾[۲] بنابراین، یکی از اسرار براعت و برجستگی لیله قدر نزول قرآنِ‏ذوالقدر در آن خواهد بود.

معنای قدر و منزلت شب قدر که بیش از ارج هزار ماه است هرگز به معنای ارزش اعتباری در برخی از دانشهای باید و نباید اعتباری، نخواهد بود، بلکه به معنای ارج وجودی و شدّت درجه هستی است که ارزش دانشهای بود و نبود است نه باید و نباید.

دوم:

چون راز براعت زمان همانا حُرمت مُتَزمّن است و تقدیر بر امور از طرف خداوند سبحان دارای حرمت ویژه است و تقدیرامور نیز دارای مراتب گوناگون است و هر مرحله‏ای از آن در زمان خاص ظهور می‏کند لذا تمام آن زمانهای مخصوص از برجستگی والا برخوردار می‏شوند و به عنوان نمونه می‏توان، نیمه‏ماه شعبان و نوزدهم و بیست‏ویکم و بیست‏وسوم ماه مبارک رمضان و نیز برخی دیگر از شبهای وتْر آن را یاد نمود که امور گیتی در این مراحل، جریان تَنْسِیق(نظم و نسق یافتن) خود را بازمی‏یابند. البته آن حرمت خاصی که برای شب قدر به پاس نزول قرآن است فقط در شبهای ماه مبارک رمضان خواهد بود.

سوم:

برای اینکه تمام روزها و شبهای سال، فیض ظرفیّت چنین رخداد مبارک را ادراک کنند لذا تقدیر امور و نیز تنزل معانی قرآن و مفاهیم عالی آن برابر ماههای قمری توزیع شده است تا با تنوع و تحوّل همراه باشد و تمام شبهای سال از جهت گردش جام تقدیر و کأس تنزیل و مُناوَله آن بهره‏مند گردند و فیض سیّال الهی راکد نگردد، و اگر برابر سال شمسی تنظیم می‏شد، چنین اِداره کأسی و چنان مُناوَله‏ای در کار نبود.

چهارم:

به منظور فحص بالغ و مراقبت مستمّر و اجتهاد مداوم در سنگر جهاد اکبر، لیله قدر مختفی و روز قدر مخفی شد؛ زیرا ماءالحیاة در هر کوی و برزنی ارزان عرضه نمی‏شود و تاریکی ظلمات از یک سو و جستجوی همرهی‏همراهی چون خضر(علیه‏السلام) از سوی دیگر و تحمل خطرهای گوناگون از سوی سوم مقداری از بهای چنین کالای سترگ است که تا تأدیه نشود دامن آن به کف نمی‏آید.

پنجم:

معنای قدر و منزلت شب قدر که بیش از ارج هزار ماه است هرگز به معنای ارزش اعتباری در برخی از دانشهای باید و نباید اعتباری، نخواهد بود، بلکه به معنای ارج وجودی و شدّت درجه هستی است که ارزش دانشهای بود و نبود است نه باید و نباید. البته چنان ارج وجودی که در حکمت نظری مطرح است پشتوانه تدوین قوانین ارزشی باید و نباید فقهی خواهد بود لذا امتثال دستورهای دینی وسیله مناسبی برای تکامل وجودی روح است.

نوشته شده در تاریخ شنبه 21 شهریور 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

روزه شما چقدر می ارزد؟

عبدالله جوادی آملی :کارمومن احیائ سنت الهی است

روزه برای این است که انسان به تقوا برسد: ﴿لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ﴾[1]‎ . و انسان با تقوا دو درجه دارد: یکی همان بهشتی که در آن نعمتهای فراوان موجود است: ﴿إِنَّ المُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ﴾[2] و این برای لذایذ ظاهری است. یکی هم مقام عنداللهی شدن است ﴿فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾[3] در این مرحله دیگر سخن از سیب و گلابی نیست. چون جنت و نهر، مأکولات و مشروبات از آن جسم و بدن اوست امّا لقای حق برای روح اوست. این سرّ و باطن روزه است.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «للصائم فرحتان، فرحة عند إفطاره وفرحة عند لقاء الله»[4] روزه‌دار دو وقت خوشحال است؛ یکی هنگام افطار و دیگری هنگام ملاقات با پروردگار. و در جای دیگر می‌فرماید: «للصائم فرحتان، حین یفطر وحین یلقی ربّه عزّوجلّ»[5] .

روزه‌دار در بعضی دعاها از خداوند، جمال تام می‌خواهد: «اللّهم إنّی أسألک من جمالک بأجمله وکُلّ جمالک جمیل»[6] .

نظامی گنجوی شاعر معروف در تبیین عشق مجازی و حقیقی، می‌گوید: در پایان امر که لیلی مریض شد به مادرش وصیت کرده گفت: مادر پیام مرا به مجنون برسان و به او بگو: اگر خواستی به کسی علاقه‌مند شوی، به موجودی که با یک تب از بین می‌رود دل نبند.

حیف است که انسان به خودش و به غیر خدا و به هر آنچه که متغیّر است، دل ببندد؛ زیرا هر چه غیر خداست، در معرض زوال و تغییر است و نمی‌تواند جزای انسان باشد؛ جزای روزه دار، لقای حق است.

به ما گفته‌اند، جمال مطلق را در سحرهای ماه مبارک رمضان، بخواهید و به گوش دادن بسنده نکنید، زیرا گوش دادن غیر از خواستن است. چه مقام بلندی برای انسان میسور بود که به ما گفته‌اند: بگویید: «اللّهم إنّی أسألک من نورک بأنوره وکُلّ نورک نیّر» این ادعیه را در ماه مبارک رمضان به ما آموختند برای اینکه انسان روزه‌دار، لایق چنین سخن گفتن است و این دهان می‌تواند بگوید: «اللّهم إنّی أسألک من جلالک بأجلّه وکُلّ جلالک جلیل» .[7]

سخن از حور و غلمان، سیب و گلابی و جنّات و نهر نیست؛ بلکه سخن از کمالات معنوی است و این مقام برای انسان وجود دارد، اگر این مقامات برای ما نبود، دستور خواندن این دعاها را نمی‌دادند. پس می‌شود به آن مقام رسید؛ چون می‌توان روزه مستحبی گرفت و افطاری خود را به یک غیر مسلمان اسیر داد.

بخشی از احکام فقه اسلامی احکام مربوط به «وقف» است، فقها گفته‌اند که انسان می‌تواند باغ، ملک یا مغازه‌ای را برای امرار معاش کافر وقف کند! و این خود عبادت است جزء اینکه کافر حربی باشد و مهدور الدم. از پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده که فموده‌اند: «لکلّ کبدٍ حراء أجر»[8] در کتابهای فقهی به اطلاق این حدیث تمسک شده و گفته‌اند که: اگر انسان حیوان گرسنه‌ای را سر یا درنده‌ای را سیراب کند پاداش بهشت دارد.

اگر انسان روزهٴ مستحبی بگیرد و محصول دستاس خود را به صورت نان در بیاورد و به اسیر بدهد و بگوید ﴿إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ﴾[9] چرا که ﴿فَأَیْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾[10] این ممکن است. اگر خدامتگزار خاندان عصمت، یعنی فضه خادمه در کار اطعام حضور دارد معلوم می‌شود ما هم می‌توانیم به این مقام برسیم و اگر خودمان را ارزان فروختیم ضرر کرده‌ایم.

روزه

ارزش انسان

روایت لطیفی را مرحوم کلینی از امام هفتم (سلام‌الله‌علیه) نقل فرموده، که مرحوم محقق داماد، در شرح آن بیان شیرینی دراد.

حدیث این است که حضرت فرمود: «إنّ أبدانکم لیس لها ثمن إلاّ الجنّة، فلا تبیعوها بغیرها»[11] بدن شما به اندازه بهشت می‌ارزد؛ آن را بهغیر بهشت نفروشید. که ضرر خواهید کرد.

مرحوم محقق داماد می‌فرماید: این روایت ناظر به آن است که روحتان فوق بهشت است. روح را باید به «جنّة اللّقاء» بدهید. روحتانبایستی به ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾[12] برسد و بهترین راه برای عند اللهی شدن روزه گرفتن است [13]

باطن روزه به صورت لقای خدا ظهور می‌کند و برای انسان، همتی بالاتر از لقای حق فرض ندارد. چون انسان موجودی ابدی است که هرگز از بین نمی‌رود، بلکه در نهایت از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود. اگر باطن روزه نصی او شد، پیوسته در محضر حق است؛ بدون اینکه از حضور دایمی رنج ببرد. یکنواختی در بهشت رنج‌آور نیست، اصولاً در آنجا رنجی وجود ندارد؛ خواه بهشت ظاهری که ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾[14] باشد یا بهشت معنوی. انسان بدون اینکه رنج و خستگی و تشنگی و گرسنگی را بچشد، لذت سیری را احساس می‌کند؛ وضعیت بهشت مانند دنیا نیست.

__________________

1ـ سورة بقره، آیة ۱۸۳/

2ـ سورة قمر، آیة ۵۴/

3ـ سورة قمر، آیة ۵۵/

4ـ وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۴۰۳/

5ـ روضة المتقین، ج۳، ص۲۲۶؛ وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۴۰۰/

6ـ مفاتیح الجنان، دعای سحر.

7ـ مفاتیح الجنان، دعای سحر.

8ـ بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۷۰/ مرحوم محقق می‌فرمایید: «یجوز الصدقة علی الذمّی وإن کان أجنبیاً لقوله(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) «علی کل کبدٍ حراء اجر» (شرایع الاسلام، کتاب الصدقة). این مسئله از باب انسان‌دوستی است نه برای تقویت و مرام آنان. گواه این مطلب آن است که مرحوم محقق، وقف بر کنیسه و معابد اهل کتا را جایز نمی‌داند. برای توضیح بیشتر. ر . ک: جواهر الکلام، ج۲۸، ص۳۰؛ بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۷۰ و ۳۷۱/

9ـ سورة دهر، آیة ۹/

10ـ سورة بقره، آیة ۱۱۵/

11ـ الکافی، ج۱، ص۱۹، ح۱۲/

12ـ سورة قمر، آیة ۵۵/

13ـ «جعل (علیه‌السلام) الجنّة ثمن البدن، إشارة إلی أنّ ثمن جوهر النفس المجرّدة هو الله سبحانه فکأنه (علیه‌السلام) قال: أما إنّ أبدانکم ثمنها الجنّة فلا تبیعوها وأمّا نفوسکم المجرّدة وأرواحکم القدسیّة فإنّما ثمنها هو الله سبحانه والفناء المطلق فیه وفی مشاهدة نور وجه الکریم فلا تبیعوها بغیره» (تعلیقه میرداماد بر اصول الکافی، ص۳۸).

14ـ سورة آل‌عمران، آیة ۱۵/

برگرفته از :

بیانات آیت الله جوادی آملی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 شهریور 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

راهی برای تسلط بر قوه خیال

عبادت ودعا(12)

تسلط بر قوه ی خیال  

از این مرحله که ما بگذریم، یک مرحله ی بالاتر و عالیتری است و آن تسلط بر اندیشه و قوه ی خیال است؛ یعنی الآن ما و شما که اینجا نشسته ایم، روزها حرکت می کنیم دنبال کا رو کسب خودمان می رویم، این جور خیال می کنیم که اندیشه ی ما در اختیار ماست و این ما خودمان هستیم که حاکم هستیم و نمی دانیم آن که بر ما فرمان می راند اندیشه است (اینجا مقصودم از اندیشه قوه ی خیال است) یعنی یک اندیشه های پراکنده ای بر ما حاکم است. شما در یک جلسه بنشینید، اگر توانستید ذهن خودتان را یک ساعت روی یک موضوع بالخصوص متمرکز کنید به طوری که قوه ی خیال از چنگال شما فرار نکند، آن وقت معلوم می شود که شما بر اندیشه ی خودتان مسلط هستید.

اما متأسفانه در انیجا وضع به گونه ای بوده که ما درس را داده ایم، شاگرد، اول کلاس گفته حاضر و فرار کرده است و ما درس را داده ایم و هدر درس داده ایم

نماز برای حضور قلب است. اصلاً حضور قلب یعنی چه؟ این مسئله ی حضور قلب خیلی تعبیر عجیبی است. حضور قلب یعنی دل حاضر باشد و غایب نباشد؛ تو وقتی نماز می خوانی و رویت به طرف قبله است، حاضر غایب کن، ببین دلت در نماز حاضر است یا غایب؟ شما در اول نماز دلتان را حاضر غایب می کنید و او حاضر می شود. دلتان هم می خواهد حاضر باشد. تا می گویید الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله ربّ العالمین، یک وقت می بینید این شاگرد کلاس فرار کرده؛ شما درس را از اول تا آخر داده اید ولی خود شاگرد در کلاس نبوده است. وقتی که ما نماز می خوانیم و می گوییم الحمد لله ربّ العالمین، داریم به دل خودمان تفهیم می کنیم، به روح خودمان تلقین می کنیم. اما وقتی السلام علیکم و رحمة الله و برکاته گفتیم می بینیم این جسم ما، یعنی زبان ما، اعضا و جوارح ما، مشغول درس دادن به دل ما بوده است و شاگرد کلاس، این دل بوده است اما متأسفانه در انیجا وضع به گونه ای بوده که ما درس را داده ایم، شاگرد، اول کلاس گفته حاضر و فرار کرده است و ما درس را داده ایم و هدر درس داده ایم.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 شهریور 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

ویژه نامه ماه مبارک رمضان (ماه نور)

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 30 مرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

آقای شجریان روراستی را از ساسی مانکن بیاموزید!

نامه انصار حزب‌الله خطاب به شجریان که از صدا و سیما خواسته بود صدایش را پخش نکنند؛
آقای شجریان روراستی را از ساسی مانکن بیاموزید!


 

سینمای ما - پایگاه انصار نیوز ارگان انصارحزب الله در واکنش به درخواست استاد محمدرضا شجریان از صدا سیما مبنی بر پخش نکردن صدایش در این شرایط، نوشت:

مصاحبه محمدرضا شجریان با بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم .

زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.

من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که[...]

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند، و این خیانتی نابخشودنی است. شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ی طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.

اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟

خدا را گواه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم بلکه حقیقتا واجد آنید.

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.

همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.

جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.

جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟

حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.

اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.

جناب شجریان فراموش کرده اید که :

اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمی‌کرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمی‌نمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمی‌انداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوه‌های شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ می‌زدید زیر جهنم موشک‌های اسکاد نمی‌ماندند و قطعه قطعه نمی‌شدند و اگر جهان‌آرا آن حماسه را خلق نمی‌کرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرت‌های داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه می‌کشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان می‌توانست برای کاست‌های شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهره‌برداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش می‌کند که این عشوه‌ای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفته‌اند سکوت علامت رضایت است.

آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.
 
+ برای دانلود صوت مربوط به مصاحبه آقای شجریان و این جریان به اینجا مراجعه کنید

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 تیر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات، اخبار سیاسی، سیاسی،     | نظرات()

کشور مسلمان نشین گابن

جمهوری گابن

 

جمهوری گابن در ساحل غربی آفریقا قرار دارد و مساحتش 267667 کیلومتر مربع می‏باشد. این کشور از شمال به کامرون و گینه استوایی، از غرب به اقیانوس اطلس و از جنوب به جمهوری کنگو محدود می‏شود. خط استوا و نصف النهار 10 درجه شرقی نیر از این کشور می‏گذرد و موجب گرم و مرطوب بودن آب و هوای این کشور گردیده است. یکی از حیاتی‏ترین منابع گابن، وجود منابع غنی نفت و سایر کانی‏های فلزی و غیرفلزی می‏باشد. جنگل‏های انبوه گابن یکی از مناطق عمده استحصال چوب حاره‏ای در دنیا به شمار می‏رود و از نظر اقتصادی اهمیت فراوانی دارد. به همین دلیل، کشورهای مختلف از دیر باز به آن چشم دوخته بودند و این کشور تا سال 1960م زیر استعمار فرانسه قرار داشت.

نخستین خارجیانی که در سال 1844م وارد گابن شدند، یک گروه میسیونر مسیحی بودند. تا این زمان، مردم این کشور مذهب نداشتند. پس از آن، مسیحیت رشد کرد و براساس آمار غیررسمی، نزدیک به 60% درصد مردم این کشور مسیحی می‏باشند.

به دلیل همسایگی این کشور با نیجریه و کامرون و مهاجرت مسلمانان آفریقایی و همچنین حضور شخصیت‏هایی چون «شیخ‏احمد بامبوای سنگالی، مردم گابن با اسلام آشنا شدند و دین اسلام در این کشور ترویج یافت.

در سال 1973م نیز «آلبرت برنارد بنگو»، رئیس جمهور گابن، به اسلام گروید و پس از سفر حج، نام خود را به «الحاج عمر بنگو» تغییر داد. پس از وی نیز بسیاری از شخصیت‏های نظامی و سیاسی این کشور مسلمان شدند و اسلام در این کشور گسترش یافت.

به دلیل شکوفایی اقتصادی گابن و ثروت سرشار آن، سیل مهاجران مسلمان آفریقایی به عنوان کارگر از سنگال، مالی، نیجریه، کامرون، بورکینافاسوو کشورهای دیگر مسلمان‏نشین، به گابن سرازیر شده است، به گونه‏ای که بیشتر مسلمانان گابن را آفریقا‏یی‏های خارجی تشکیل می‏دهند.

دلیل همسایگی گابن با نیجریه و کامرون و مهاجرت مسلمانان آفریقایی و همچنین حضور شخصیت‏هایی چون «شیخ‏احمد بامبوای سنگالی، مردم گابن با اسلام آشنا شدند و دین اسلام در این کشور ترویج یافت.

بیشتر مسلمانان این کشور از اهل تسنن و مالکی می‏باشند. پیروان فرقه‏های دیگر مانند قادریه، مریدیه و تیجانیه نیز در این کشور حضور دارند. شیعیان مهاجر لبنانی نیز با جمعیت چند هزار نفری خود، یکی از مذاهب اسلامی را در گابن تشکیل می‏دهند. البته تعدادی از مردم در روستاهای دور افتاده گابن، آلیمیست (بی دین) هستند و هزار چند گاه، گروهی از مبلغان به آن مناطق می‏روند و به تبلیغ اسلام می‏پردازند.

قانون اساسی گابن با تأثیر از فرانسه و براساس نظام لاییک (جدایی دین از سیاست) تنظیم شده است. در این کشور، رهبران مذهبی- مسیحی و مسلمان- غیرگابنی می‏باشند و به همین دلیل، در سیاست دخالت نمی‏کنند. از این رو، در کلیساها و مساجد مسائل سیاسی مطرح نمی گردد.

طبق قانون اساسی گابن، اسلام و مسیحیت، ادیان رسمی این کشور می‏باشند. مسلمانان در اقلیت هستند، ولی به خاطر نفوذ رئیس‏جمهور گابن، اعیاد رسمی اسلامی تعطیل  می‏باشند.

گابن یکی از اعضای سازمان کنفرانس اسلامی است. دولت به دلیل توجه به اخلاقیات، پشتیبان مذاهب می‏باشد، ولی به آنها اجازه نمی‏دهد در امور سیاسی دخالت نمایند. تلویزیون این کشور نیز روزهای جمعه برنامه تبلیغاتی مسلمانان و در روزهای یکشنبه برنامه‏های تبلیغاتی مسیحیان را پخش می‏کند.

جمهوری گابن

در بیشتر مستعمرات سابق فرانسه و انگلیس در آفریقا، مانند گابن، کامرون، نیجریه و... مردم روابط بسیار نزدیکی با هم دارند و ریشه این امر نیر فرهنگ و آداب و سنن قبیله‏ای است که آنان را به هم پیوند می‏دهد. در این کشورها، پیروان مذاهب با یکدیگر ازدواج می‏کنند. البته بیشتر مسلمانان پس از ازدواج با پیروان ادیان دیگر، از آنان می‏خواهند مسلمان شوند.

در گابن حوزه علمیه وجود ندارد و تقریبا همه ائمه جماعات، خارجی هستند. گابن دارای یک اسقف اعظم و سه اسقف است. همچنین کلیسای پروتستان نیز در جنوب این کشور فعال می‏باشد که اعضای کمی دارد.

رواج اسلام در این چند سال در گابن بیشتر شده و موج جدید اسلامی بسیاری از جوانان این کشور را به شدت متاثر ساخته است.

با توجه به رشد اسلام در سال‏های اخیر، در گابن، خانواده‏های زیادی دیده می‏شوند که تنی چند از آنان مسلمان و بقیه مسیحی هستند.

مذاهب در آفریقا، همیشه، رنگ و بوی سنتی قاره سیاه را حفظ کرده و مسلمانان نیز اعتقادات آفریقایی خود را به طور کامل کنار نگذاشته‏اند.

در مجموع می‏توان گفت مذاهب گوناگون در گابن، همچون اسلام و مسیحیت، ترکیبی از باورهای قبیله‏ای، آنیمیستی، توتم پرستی و آموزه‏های مذهبی می‏باشند.

 

منبع: کتاب سبز وزارت امور خارجه

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

عوارض خطرناك یك كار بد

یكی از آسیب های جدی ای كه امروزه برای جوانان عزیز به خصوص در وضعیت فعلی جامعه و دشوار بودن امر ازدواج به وجود آمده است، عادت به خودارضایی است. در زمینه درمان این عادت ناپسند، باید عرض كنیم كه تنها راه درمان واقعی آن, ازدواج است. كمكی كه اكنون از دست ما بر می آید دادن یك سری اطلاعات در زمینه گناه بودن, آثار و عواقب این عمل نا شایست و روش های کنترل و درمان است. این خود شما هستید كه با عزمی راسخ به مبارزه با این انحراف جنسی خواهید پرداخت. امیدواریم به زودی وسایل ازدواج شما فراهم گردد و شما از این نظر خاطرتان آسوده شود.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

سالروز مرگ ابوبکر خلیفه اول

حکاکی بر پوست

ابوبكر، در سال سوم عام الفیل (یعنی 50 سال پیش از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ) در مكه معظمه پای به دنیا گشود. پدرش ابی قحافه، عثمان بن عمرو تیمی از مردان زمان جاهلیت قبل از اسلام بود  و مادرش اُمّ الخیر سلمی بنت عمر بن عامر تیمی بود و گویا دختر عموی وی .

 

نامش عبدالله و مكنی به ابوبكر بود.

گویا ابوبكر از نخستین گروندگان به پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است، كه پس از حضرت علی(علیه السلام) و خدیجه كبری(سلام الله علیها) و ظاهراً همزمان و یا پس از  زید بن حارثه پسر خوانده پیامبر و شهید جنگ موته  و بلال حبشی، مسلمان شد و در زمره اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت. بنا به گفته ابن خلدون، وی مردی نرم خوی بود و مردان قریش با او الفت داشتند و گروهی از اهالی مكه  توسط او مسلمان شدند.

غار حرا

وی به هنگام هجرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از مكه معظه، همراه آن حضرت بود و در پنهان گاه غار ثور، بسیار اضطراب داشت و اظهار نگرانی می كرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وی را دلداری می داد.

 

مسجد قبا

اما هنگامی كه به روستای "قبا" در دو میلی مدینه رسیدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن جا توقف نمود، تا جانشین و  پسر عمویش علی بن ابی طالب(علیهما السلام) پس از رد امانات او و انجام سفارش هایش به همراه باقیمانده خانواده آن حضرت، به او به پیوندد. ولی ابوبكر، تأمل چندانی نكرده و از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جدا شد و به سَنَح، در حوالی مدینه رفت.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

درس ‏های تاریخ برای هاشمی، موسوی، رضایی و کروبی

مهدی فاطمی

اکنون که کار ماراتن انتخاباتی به پایان رسیده، خوب است بزرگان و میدان‏دیدگان این آزمون، زبان در کام بگیرند و به صدای تاریخ گوش بسپارند که از حلقوم مستضعفان شنیده شد. بر فراز 30 سال تجربه اکنون باید تاریخ انقلاب را برای هم بخوانیم تا به فهمی بین‏الاذهانی از خودمان برسیم. «ما» همان هویت انقلابی ایرانی-اسلامی است. «ما»ی ایرانی در آستانه تحولاتی قرار دارد که دیگر نمی‏توان آزمون کرد و خطا. بزرگان و تجربه مندان عبرت بگیرند که ما اکثر العبر و اقل الاعتبار!

1

مواضع طرفین انتخابات دهم تازه نبود. منطق‏ها تکراری بود و تعابیر تازه بود.

همان منطقی که جام زهر را به امام نوشاند، همان منطق «حماسه ژنو» را «افتضاح ژنو» خواند و فراتر از این، همان حلقه‏ای که جام زهر را به امام نوشاند، در این انتخابات در برابر نامزد منتخب قرار گرفت و با یادآوری عکس‌های یادگاری‌اش با امام(ره)، عزت جهانی دولت نهم را ذلت خواند.

مثلث هاشمی، موسوی و رضایی که محوریت مخالف‌خوانی با رئیس دولت نهم بود، همان حلقه‏ای را تشکیل داده بود که ابهت آرمان‏های جهانی امام را در بازی مصلحت‌سنجانه 598، تحقیر کرد اما مگر کوچک کردن بزرگ مرد قرن بیستم مسئله ای بود که در برابر چشمان همین مردمان بی جواب بماند. و اکنون این جواب ملت ایران بود که در روز 22 خرداد شنیده شد.

اگرچه پس از پذیرش 598، مردم تصور غلط اطرافیان امام نسبت به خودشان را نقض کردند و به مرصاد پاسخی کوبنده دادند اما مسئله برای آن حلقه شاید از شناختن مردم فراتر بود که نیل به ایمان انقلابی بود و این امری وجودی بود نه معرفتی و تجربی.

2

جریان‏های حاضر در انتخابات دهم هم شکل تازه ای نداشتند. یک چهره جدید آمد اما صورت‏بندی جریانی تغییر چندانی نکرده بود. مردم مخیر بودند که از بین انقلابی‏ها و مجمع تکنوکرات‏ها و سکولارها، یکی را برگزینند.

نطفه این مواجهه اما در جنگ بسته شد. دفاع مقدس را شاید بتوان ذخیره تحولات دهه‏های آینده دانست و بذر نیروها و تفکرات آینده انقلاب در کارزار آهن و خون کاشته شد. اولین ذخیره تاریخی جنگ، آنجا در برابر مدیران و سران آن قرار گرفت که پس از جنگ، نسل اول به رزمنده‏های نسل دومی کم‏توجهی کرد و خود را در اداره کشور مستغنی دانست. یعنی دوران بازسازی شده بود اما سهم بچه رزمنده‏ها از دولت ایران پس از جنگ، به اندازه اقلی از سهم بروکرات‏ها و پشت جبهه‏ای‏های سیاست پیشه نبود که حالا در قامت تکنوکرات ظاهر شده بودند. انحراف تکنوکرات‏های تازه به دوران رسیده در کنف حمایت سالخوردگان سرخورده از انقلابی‌گری کار انقلاب را به روزهای سیاهی کشاند.

ظرافت ماجرا آنجا بود که "مهندسی رزمی" که می‏توانست محور بازسازی به سبک جهاد سازندگی باشد، نماینده‏ای به انتخابات نهم فرستاد به نام محمود احمدی نژاد و این تنها او بود که در برابر نماینده نسل اولی‏های شرمنده از انقلابی‏گری امام(ره) قرار می‏گرفت. هاشمی اما از آنچه اعتدال خوانده شد، نمایندگی کرد. تقدیر این بود که صدای خمینی از حلقوم دیگری، تکرار شود و مستضعفان له شده در چرخ توسعه و مدرنیزاسیون اجباری دولت‏های بازسازی و نوسازی، حکم به عدالت دهند نه آزادی و توسعه. اتحاد جنبش دانشجویی دهه 60 و جنبش دانشجویی دهه 80 از دیگر دلایل مهم رقم خوردن حماسه سوم تیر بود.

سوم تیر مجلای انقلاب مستضعفان بود اما گوشی شنوا و چشمی بینا که اهل زمانه را فهم کند در میان سیاستمداران کهنه‏کار، تکنوکرات‏های بخت‏برگشته و سکولارهای بی‏آینده نبود.

3

نمی‏دانم روشنفکرانی که توانسته بودند حتی انقلاب اسلامی را نیز در استمرار مشروطه تفسیر کنند، حالا چه می‏گویند و چه می‏خواهند از جان انقلاب. پس از سوم تیر آن‏ها گفتند این اتفاق یک سکته در روند رو به تکامل مدرنیستی مورد ادعای آنان بود اما اکنون که از پس 4 سال توهین و تهمت و تخریب علیه یک تفکر و سیره حکومتداری، این بار نیز باید با ضریب موافقت بیشتری شاهد استمرار این دولت باشیم، چه؟ آن‏ها که تئوری‏های جامعه شناختی شان درباره جامعه ایران را با پوشش "مشارکت پایین مردمی" توجیه می‏کردند اکنون که مشارکت مردمی بالایی محقق شده، زیر کدام چتر پنهان خواهند شد تا از بارش رحمت ملت ایران فرار کنند و خود را در ویرانه‏های تئوریک مدرنیستی پنهان کنند. فعال شدن "رای خاموش حزب الله" و به تعبیر دقیق‌تر "رأی خاموش مستضعفان و پابرهنگان انقلابی" که پدیده انتخابات دهم است، باطل‏السحر نظریه‏های عالمان علوم انسانی و اجتماعی بود و این را چگونه می‏توان مصادره کرد؟

تکنوکرات محترمانه‏ترین و شیک‏ترین صفتی است که می توان به حلقه حواریون موسوی و کروبی داد و اگرنه باید از صدها پرونده خاک خورده مفاسد اقتصادی و ویژه خواری سخن گفت که از چشم ایرانیان دور نمانده و نخواهد ماند. این یعنی اینکه احمدی نژاد وارد چهار سال سخت دوران حکومتش شده است.

اگر بگوییم اکنون وقت آنست که تکنوکرات‏هایی که خود را به مبانی نظری روشنفکران سکولار مجهز می‏کردند به مبانی امام(ره) بازگردند، درباره برخی انقلابیون سالخورده اما سرخورده از انقلابی‏گری چه بگوییم؟ باید همان جمله احمدی نژاد در مناظره با کروبی را هجی کنیم که: «برگردید به مواضع امام». 22 خرداد بار دیگر بانگ 22 بهمن را بر سر آورد. روز خوب پیروزی! بیست و دوم خرداد!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات، سیاسی،     | نظرات()