روایتی دست اول از پرتاب اولین موشك دوربرد ایران در دفاع مقدس

امروز كه جمهوری اسلامی ایران به قدرت موشكی اول منطقه تبدیل شده است، جزئیات اولین عملیات موشكی ایران در سال های دفاع مقدس كه حیرت جهانیان را بر انگیخت از زبان یكی از شاهدان عینی خواندنی خواهد بود. این شاهد امروز یكی ار اعضای برجسته هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی است.
اول وقت، جلسه مدیران دانشگاه بهشتی بود.ساعت هفت صبح جلسه شروع شد. كارها مورد مشورت قرار گرفت. دستورهاى لازم داده شد. طبق برنامه باید یك هفته در تهران مىماندم و بعد دو هفته به منطقه مىرفتم، ولى منشى چند پیام از خلبان رستمى به من داد. مىخواستم به منزل بروم. ناگهان شنیدم یك ماشین از نیروى هوایى اجازه ورود به دانشگاه را دارد و با من كار دارند. فهمیدم خلبان رستمى است. خبر داد: دشمن تصمیم دارد تمام شهرها را بمباران كند. حتى هواپیماى دشمن به شهر مشهد رسیده است. ما هم دیگر هواپیماى مناسب براى جنگندههاى جدید دشمن نداریم. ضدهوایىها هم برد مناسب را نداشتند. بچههاى جبهه به هواپیماى دشمن مىگفتند "ایرانپیما " و به هواپیماهاى خودى مىگفتند "میهنتور " به این ترتیب تقریبا آسمان ایران بىدفاع بود.
از همه بدتر، پدیده جدید موشك باران تهران بود. مردم، خودجوش، شعار مىدادند: "موشك جواب موشك ". این خواست فطرى مردم بود. خلبان رستمى آمده بود كه گروهى آماده كند كه من هم جزو آن بودم تا به یك سایت موشكى برویم كه براى نمونه از قبل از انقلاب چند موشك خودكشش، "اسكاد B " در آن بود. این موشكها براى نمونه از طرف روسها به ایران داده شده بود. و براى اینكه آمریكا از بىخطر بودن آن براى اسرائیل باخبر شود، چند نمونه هم به ایران دادند، آن هم از طریق معاهده نظامى "سنتو " تا آمریكا تحریك نشود. روسها و آمریكایىها به كشورهاى اقمارى خود، متعادل اسلحه مىفروختند و براى اینكه تعادل پیمان "ورشو " و "سنتو " به هم نخورد نمونهاى از سلاحهاى راهبردى را كه به كشورهاى اقمارى مىدادند به طرف مقابل هم مىدادند كه اربابان از وضع یكدیگر و نوكرانشان آگاه باشند.
حالا چند فروند موشك در یك سایت بود كه علىالقاعده قابل استفاده نبود خلبان رستمى آمده بود كه امشب مرا با خود برد.
دو روز از خلبان رستمى فرصت خواستم كه كارهاى خود را در تهران رفع و رجوع كنم و خود را آماده كردم كه به مأموریت نامعلومى بروم و آن اولین پرتاب موشك به طرف دشمن (عراق) بود.
یك نقشه از "سایت " یا محوطه نظامى مورد نظر به من دادند. دیگر چیزى از مأموریت خود نمىدانستم. آن روز غروب باید با یك گروه به طرف "سایت " موشكى حركت مىكردیم.
تنها توانستم از پدرم در كوچه خداحافظى كنم و زودتر از وقت مقرر، قبل از افطار به قرارگاه مورد نظر برسم.
تقریبا تمام افراد گروه آمدند. افطارى خوردیم و نماز خواندیم. یك معارفه كلى شد خلبان رستمى مسؤول گروه بود. خیلى منظم و مرتب همه سوار اتوبوس شدیم. بیست نفر بودیم، و باید در اتوبوس توجیه مىشدیم. تقریبا نیمههاى شب به همان قرارگاه خودمان رسیدیم. یك ضرب به اتاق جنگ رفتیم. در اتاق جنگ ماكت منطقه جنگى قرار داشت و همه دور آن جمع شدیم تا بفهمیم چه كار باید كرد. منطقه مأموریت ما خطوط شمالى جبهه بود، ولى نمىدانم چرا به محور میانه آمدیم. شاید بعضى از مهندسان در محور بودند كه باید با هم آشنا مىشدیم.
نیمه شب به طرف "سایت " حركت كردیم. گروه ما خیلى كوچك شده بود. گروههاى دیگر مأموریت دیگر داشتند. اكثر گروه ما مهندسى محاسبات پرتاب، الكترونیك و مكانیك بودند. چهار نفر دیگر كارگر فنى بودند، ولى ده تا مهندس را در كار عملى در جیب خود جا مىدادند. من هم نخودى بودم. چون رشته معمارى به درد پرتاب نمىخورد. خلبان رستمى هم مسوول گروه بود. همه نیروى داوطلب بودیم. تنها لباس او درجه نظامى داشت. بقیه ما لباس ساده بسیجى داشتیم. یكى از كارگران فنى به نام حاجآقا آلعلى خیلى شوخ و "آچار فرانسه " بود و در هیچ كار فنى، نمىماند. لودر، جیپ، تانك، همه چیز تعمیر مىكرد. بعضى از چیزها را سر هم كرده بود و ماشین مینكوب ساخته بود و لندرور "شنىدار " درست كرده بود. خیلى چیزهاى عجیب و غریب دیگر او در "مینىبوس " از طرحهاى خود صحبت مىكرد. ماجراى ساخت بولدزر او كه زیر آب كار مىكرد جالب بود. یكى دیگر از بچهها كه او هم كارگر فنى بود از ساخت هدایت امواج رادیویى صحبت كرد. هواپیماى كوچك هدایت شونده، هدایت از دور جهتگراى توپخانه كه دیدهبان، مستقیم لوله توپ را در جهت مناسب با امواج رادیویى مستقر كند.
بین راه یك ایستگاه صلواتى بود. تصمیم داشتیم در آنجا استراحت كنیم و شام بخوریم كه همین كار را كردیم.







تهدید بزرگراه بغداد - بصره
مدیر : 