فرقه نقشبندیه

فرقه های سنّی تصوف در ایران


قسمت اول


فرقه نقشبندیه


تاریخ فرقه نقشبندیه، به اوائل قرنهای اسلامی برمی گردد و در طول سده های گوناگون، نام آن تغییر یافته است. در این طریقه، گرچه شاه نقشبند شهرت بیشتری دارد، اما نقشبندیان، به پیش از او می رسند و طریقه او، در حقیقت، دنباله فرقه « خواجگان » است.


خواجه بهاءالدین محمد بن محمد اویسی بخاری مشهور به شاه نقشبند، متولد روستای « قصر عارفان » در یک فرسنگی شهر بخارا، به سال 718 قمری و متوفا در همانجا به سال 791 قمری است. وی گرچه دست پرورده سید امیر کلال (772 قمری) بود، اما در واقع اویسی و مستفید از روحانیت صوفی « خواجه عبدالخالق غجدوانی » است. شاه نقشبند، سه اصل به اصول هشتگانه غجدوانی افزود و با الهام از روح او، مأمور به تلقین « ذکر خفی » شد و ذکر جهر را منسوخ کرد.

در این فرقه، سالک مبتدی باید 11 اصل ذیل را رعایت کند :

1. هوش در دم       

2. نظر بر قدم       3. سفر در وطن     
4. خلوت در انجمن      5. یادکرد       

6. بازگشت       7. نگاهداشت        

8. یادداشت       9. وقوف زمانی       

10. وقوف عددی     11. وقوف قلبی

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

انتسابات دروغین (قسمت سوم)

کتاب حدیقة الشیعه مقدس اردبیلی


سوال: عده ای در انتساب کتاب حدیقة الشیعه به مقدس اردبیلی تشکیک نموده اند، آیا این کتاب از مقدس اردبیلی است یا خیر؟


پاسخ: به طور قطع چون سران فرقه های گوناگون تصوف نتوانسته اند مراتب زهد و تقوا و درجات علمی و معنوی مقدس اردبیلی (قدس سره) را انکار نمایند و آن بزرگوار نیز در طعن و لعن صوفیه مطالب فراوانی در حدیقة الشیعه دارد. لذا کوشش نموده اند تا انتساب این کتاب را به مقدس اردبیلی نفی نمایند،  چنان که معصوم علیشاه شیرازی در کتاب « طرائق الحقایق » جلد 1،ص 186،درباره حدیقة الشیعه چنین نوشته است:


« بر حسب تحقیق این کتاب از مقدس نیست لوجه عدیده ».


در حالی که فقهای گرانقدر و علمای علم رجال کتاب حدبقة الشیعه را از تألیفات مقدس اردبیلی دانسته اند، مانند « شیخ حر عاملی » در کتاب: « امل الآمل »، جلد 2،ص 23 و آیت الله العظمی خوئی در کتاب: « معجم رجال الحدیث » جلد2، ص 225 چاپ بیروت و حاج آقا بزرگ تهرانی در کتاب: « الذرّیعة الی تصانیف الشیعه » جلد 6،ص 385 و محدث قمی در کتاب: « مشاهیر دانشمندان اسلام »، جلد 4، ص 242 ، « ترجمه ی الکنی و الالقاب » و میرزا محمد تنکابنی در کتاب: « قصص العلماء »، ص 342 و محدث نوری در کتاب: « مستدرک الوسایل رحلی » جلد3، ص 393 و علامه ممقانی در کتاب: « تنقیح المقال » جلد 1، ص 80 و علامه محمد طاهر قمی در کتاب: « ملاذالأخیار » و علامه محلاتی در کتاب: « کشف الاشتباه »،ص 276 و علامه خوئی در « شرح نهج البلاغه »، جلد 13، ص386.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

انتسابات دروغین (قسمت دوم)

علمای شیعه


سوال : صوفیان عده ای از بزرگان تشیع همانند مقدس اردبیلی، شیخ بهایی، فیض کاشانی، آیت الله العظمی مرعشی نجفی و امام خمینی (رحمهم الله)، را صوفی قلمداد کرده و آنها را جزء متصوفه می دانند، آیا این درست است؟


پاسخ: به طور مسلم روح علمای بزرگ ما از صوفیه بری و بیزار است و هر یک از مراجع و بزرگان تشیع مراتب انزجار خود را به صوفیه ابراز داشته اند و مطالعه کتب آنان از قبیل: حدیقه الشّیعه، کشکول شیخ بهایی، و حقایق فیض کاشانی جلد 1 و ملحقات احقاق الحقّ آیت الله العظمی مرعشی نجفی و جنود عقل و جهل و صحیفه نور امام خمینی، برای روشن این تهمت و افتراء به ساحت مقدس مرجعیت شیعه، لازم و ضروری است.


مثلا امام خمینی ره، در دیوان خود، اشعار بسیار صریحی در مذمت صوفیه سروده اند ایشان می گویند :


از صوفی ها صفا ندیدم هرگز                                  زین طایفه من وفا ندیدم هرگز


زین مدعیان که فاش انا الحق گویند                         با خودبینی فنا ندیدم هرگز


(دیوان امام خمینی(ره)/ص217)

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

انتسابات دروغین (قسمت اول)

خانقاه


سوال : آیا خانقاه دراویش، منتسب به زمان پیغمبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) می باشد یا خیر؟


پاسخ : خیر


 زیرا خوشبختانه، سردمداران تصوف از قبیل « خواجه عبدالله انصاری » در کتاب طبقات الصوفیه ص9 و « جامی » در کتاب نفحات الانس ص31 اضهار داشته اند که : نخستین خانقاهی که برای صوفیان بنا شده، در « رمله شام » توسط شخص گبر مسلکی بنا شده است. همچنین « دکتر نصری نادر » نیز، بنای نخستین خانقاه را در رمله شام به راهبی مسیحی نسبت داده است. پس اولین خانقاه به شهادت خود صوفیه در قرن چهارم هجری قمری توسط امیری مسیحی در رمله شام برای صوفیان ساخته شد.


 می نویسد : امیری ترسا به شکار رفته بود که در راه دوتن از این طایفه را دید که فرا هم رسیدند و دست در آغوش یکدیگر کردند و بنشستند و آنچه داشتند از خوردنی پیش نهادند و به خوردنی. آنگاه برفتند. امیر ترسا را معامله و همانجا الفت ایشان با یکدیگر خوش آمد. یکی از ایشان را طلب کرد و پرسید:آن کی بود؟ گفت:ندانم گفت:ازکجا بود؟ گفت :ندانم گفت:اورا چه بود؟ گفت هیچ چیز . امیر گفت: پس این چه الفت بود که شما را بایکدیگر بود؟ درویش گفت : این ما را طریقت است. گفت:شما را جایی هست که آنجا فراهم آئید؟ گفت:نی. گفت:پس من برای شما جایی سازم تا با یکدیگر آنجا فراهم آئید. پس آن خانقاه به رمله بساخت.


 

(نفحات الانس/ص31) – (طرائق الحقائق/ج1/ص80)


منبع ضمیمه شده : مصاحبه حجة الاسلام مردانی درباره فرقه های صوفیه از جمله فرقه گنابادیه


 

tasavvof - soofi

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

مدافعین شیطان در تصوف

مقدمتا :


در دین مبین اسلام، در مورد اغواگری شیطان بسیار زیاد تأکید شده و آن را به عنوان مهم ترین و اصلی ترین دشمن انسان و مانعی در مقابل راه سعادت بشری قلمداد کرده که در مورد این مطلب به آیات و روایات بسیار زیادی در مورد شیطان برخورد می کنیم. شکی نیست که شیطان دشمن قسم خورده انسان است و راه او راه ضلالت و گمراهی است اما متأسفانه عده ای از مسلمان نما ها با دفاع از شیطان و پیروی از وی خود را به عنوان عارف معرفی کرده و پای خود را در کفش مومنان و اولیاء خدا گذاشته اند. در مورد بزرگان و اکابر صوفیه، این مسئله بسیار به چشم می خورد که بسی جای تأسف دارد که خود را مومن واقعی می دانند. اما اینها بنابر فرمایشات ائمه اطهار خلفاء شیطانند و بنابر فرمایش پیامبر اکرم (ص) خود را بر طریقت من می دانند ولی آنها گمراه تر از کافران می باشند.


اکنون ببینیم قرآن در مورد شیطان چه دیدگاهی دارد :


در سوره بقره آیه 34 خداوند متعال می فرماید :


« واذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین »


« و به یاد بیاور ای پیامبر، آن زمانی را که ما به فرشتگان امر کردیم به آدم سجده کنند پس فرشتگان سجده کردند مگر ابلیس که با غرور و تکبر روی برگرداند و از خداوند اطاعت نکرد و جزء کافران شد »


و در سوره نور آیه 21 می فرماید :


« یا أیها الذین آمنوا لا تتّبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فإنه یأمر بالفحشاء و المنکر و لولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکا منکم من أحد ابدا ولکن الله یزکی من یشاء والله سمیع علیم »

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

انشعابات ذهبیه

انشعابات گوناگون در فرقه ذهبیه آنقدر فراوان است که نام آنرا « اغتشاشیه » گذاشته اند؛ مثلا سید عبدالله برزش آبادی از دستور پیر و مراد خود خواجه اسحاق ختلانی نافرمانی کرد. آقا محمد بن رفیع جیلانی ساکن محله بید آباد اصفهان شاگرد سید قطب الدین نیریزی، توجهی به برگزیده پیر و مراد خود نکرد و از تبعیت محمد هاشم درویش شیرازی سرپیچی نمود و خود پایه انشعاب دیگری را گذاشت. این جدایی از فرقه ذهبیه را سید صدرالدین کاشف دزفولی و بعد از او ، حاج سید محمد رضا دزفولی و سپس حاج سید حسین ظهیر الاسلام دزفولی و بعد از او، حاج سید اسد الله گوشه گیر دزفولی نیز ادامه دادند. انشعاب دیگر، پس از مرگ سی و پنجمین رئیس فرقه ذهبیه میرزا ابوالقاسم راز شیرازی انجام گرفت.


پیش از این گفتیم، مهم ترین پایه و اساس صوفیه بحث سلاسل و کرسی نامه مشایخ آنهاست که معتقدند این سلسله اقطاب باید به امام معصوم (علیه السلام) برسد. این فرقه هم نیز به معروف کرخی می رسد و تمامی اشکالاتی که به معروف کرخی در سلاسل نعمت اللهی وارد است، به اینها نیز وارد است.


البته ذهبیه دو شاخه دارد :


1)     ذهبیه مهدویه با رهبریت « محسنی » در دزفول


ذهبیه احمدیه با رهبریت « عبدالحمید گنجویان » که قطب این فرقه است و قطب صامت این فرقه « عصاریان » است

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

نور علی تابنده کیست؟

دکتر نور علی تابنده قطب فعلی فرقه گنابادیه


صوفی ها معتقدند که قطب یک فرقه، باید مراحل تصوف را، پله پله بگذراند تا به مقام قطبیت برسد؛ اما می بینیم برخی از اینها همچون نورعلی تابنده یک شَبه، قطب می شود و مراحل لازم را سپری نمی کند.


نور علی تابنده برادر سلطان حسین تابنده بود و چون از همفکران مصدق بود و در مبارزه علیه شاه فعال بود، طرد شد؛ چون خانواده تابنده پیوند تنگاتنگی با دربار محمد رضا پهلوی داشت؛ چنانکه وقتی شاه در سفر خود از مسیر گناباد عبور کرده، برای رفتن به بیرجند به دعوت آقای "عَلم" شب را در منزل آقای تابنده (سلطان حسین) بیتوته نمود؛ که بیانگر روابط بسیار تنگاتنگ آنان با دربار است. یا یکی از متنفذان جدّی دربار، آقای منوچهر اقبال رئیس شرکت ملی نفت است که منصوب به شخص شاه بوده و می گویند به تصوف هم گرایش داشته و قدرتش از وزرا هم بیشتر بوده است. وی دو دختر داشته یکی را به خانواده تابنده، و دیگری را به خانواده شاه می دهد، یعنی شاه با خانواده تابنده عجین شده است.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

فرقه نعمت اللّهی در ایران

نورالدین نعمت الله فرزند عبدالله در سال 731 قمری در شهر حلب متولد شد و وی موسس فرقه نعمت اللهی و إحیاگر تصوف در ایران بود.


نعمت الله در سال 755 قمری در سن 24 سالگی برای برگزار کردن حج به مکه رفت و از آنجا به مصر و در مصر مرید عبدالله یافعی (وفات 768) شد . او هفت سال شاگردی یافعی را کرد و جزو خلفای وی شد.


یافعی از سران فرقه معروفیه است که خودشان را به کرخی می رسانند و نعمت اللهیه دنباله معروفیه است. نعمت الله ولی، در سال 762 ق که مصادف با سال دوم سلطنت تیمور بود، به ایران آمد. وی بیش از صد سال عمر کرد و در سال 834 قمری فوت نمود.


(تشیع و تصوف دکتر کامل مصطفی الشیبی/ص232)


مذهب نعمت اللهِ ولی، مشخص نیست. او در آثارش هم سنی است و هم شیعه ، هم در دفاع از اهل بیت علیهم السلام شعر سروده و هم در دفاع از خلفا. برخی نعمت الله را مثل استاد خود یافعی، حنفی مذهب می دانند


وی در دیوان اشعارش می گوید :


            ره « سنی » گزین که مذهب ماست            ورنه گم گشته ای و در خللی


البته در چاپهای جدید به جای کلمه « سنی » کلمه « مستی » را جایگزین کرده اند.


رافضی کیست دشمن بوبکر                       خارجی کیست دشمنان علی


            هر که او چهار یار دارد دوست                      امت پاک مذهب است ولی


            دوستدار صحابه ام به تمام                         یار سنی و خصم مغتزلی


(دیوان شاه نعمت الله ولی، مقدمه محمود عباسی/ص484)

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

محاکمه تصوف!

صوفیه پاسخ دهد!!!

سخنم با متصوفه ....

1) اصلا این واژه صوفی را از کجا آورده اید؟ کجای اسلام به صوفیه اشاره کرده است و آن را بر حق دانسته است؟

اگر هم بگویند که این واژه از کلمه « SOPH » یونانی گرفته شده و به معنای حکمت دانش است در جواب باید گفت که سین یونانی « سیکما » در همه جا « سین » ترجمه شده نه « صاد » یعنی علی القاعده « سوفی » باید تر جمه می شد نه « صوفی ».

اگر هم بگویند که از اصحاب صفه گرفته شده باید در جواب گفت که این قضیه ی فقر آنها توسط پیامبر حل شد و پیامبر با تدابیری که داشت آنان را از فقر و نداری نجات داد و ماجرا خاتمه یافت.

تازه شما متصوفه، چه سند و مدرکی از این مطلب که از اصحاب صفه گرفته شده اید در دست دارید؟

در ضمن، اگر از صُفّه مشتق شده بود، باید « صُفّی » می شد نه صوفی.

اگر هم بگوئید که از صوف به معنای پشم گرفته شده (چراکه صوفیان اولیّه لباسهای پشمینه می پو شیدند)، در این صورت مصداق روایات صریح شیعه در مورد مخالفت با صوفیه قرار می گیرید، چراکه در روایاتی که در مسئله باطل بودن تصوف در منابع شیعی موجود است از همین تعبیر یعنی « صوف » به معنای پشم استفاده شده که در این صورت باز هم متهم می شوید به بطلان تصوف. (به مطلب تصوف در نگاه روایات در همین وب مراجعه کنید)

2) اگر عامل پیدایش تصوف (بنا برقول متصوفه) مبارزه ی مومنان دلسوخته با مادیگری و تجمل گرایی در اسلام و مسلمانان است

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()

معروف کرخی کیست؟

محمد باقر سلطانی، پسر کوچک ملا سلطان می گوید :


در سال 200 هجری عده ای از شیعیان خراسان به مقصد زیارت و تشرف به محضر امام رضا (علیه السلام) بر در خانه آن حضرت جمع شدند و پس از اخذ اجازه شرفیابی از کثرت شکر و ولع به حالت هجوم وارد منزل شدند. جناب معروف که در آن زمان پیرمرد ضعیفی بود، بر اثر ازدحام جمعیت دچار شکستگی پهلو گردید و رحلت نمود. مدفن او در بغداد است.


(ر.ک : رهبران طریقت و عرفان)


اولین کسی که افسانه معروف کرخی را درست کرد، ابو عبدالرحمن سَلَمی صوفی صاحب کتاب طبقات الصوفیه است.


وی می گوید :


معروف در 8 سالگی به دست امام (علیه السلام) مسلمان شد و پدر و مادرش مجوس (مسیحی) بودند.


ملا علی گنابادی می گوید :


معروف در 8 سالگی به دست امام ( علیه السلام ) مسلمان شد و در حال دربانی برای امام (علیه السلام) در سال 200 هجری فوت کرد. (صالحیه)


امام رضا (علیه السلام) در 148 یا 153 متولد شده اگر 53 بگیریم ، معروف 48 ساله می شود (اگر در 8 سالگی مسلمان شده و در 200 فوت کند) پس چطور در سن پیری در دربانی امام فوت نموده است؟


نعمت الله ولی در مورد معروف کرخی می گوید :


او ز « مولا » جواز احسان یافت                   کفر بگذاشت نور ایمان یافت


یافت در خدمت امام مجال                          بود دربان درگهش ده سال


 (طرائق الحقائق/ج2/ص458)

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصوف و عرفان،     | نظرات()