ذکری که مجرب است

یا حی و یا قیوم

از شاگردان استاد علامه حسن زاده آملی نقل است که ایشان همیشه چند دقیقه قبل از شروع درس در محل تشكیل كلاس (مسجد حضرت معصومه علیهاالسلام) حاضر مى‎شدند - كه این خود درس نظم و احترام به درس و بحث بود - ما عده‎اى بودیم كه از این فرصت طلایى حداكثر استفاده را مى‎كردیم، گرد شمس وجود معظم له حلقه مى‎زدیم و از انفاس ‍ قدسیه و حركات و حتى سكنات حضرت استاد (دام عزه ) درس مى‎گرفتیم .

روزى یكى از یاران درس، مصرانه و عاجزانه از حضرت استاد تقاضا كردند كه:

«حضرت آقا عنایتى بفرمایید، ذكرى - دعایی، چیزى بفرمایید، بلكه از این گرفتارى روحى نجات پیدا كنم، خیلى گرفته و در قبض هستم.»

حضرت استاد(دام عزه) كه تا آن لحظه سر به زیر انداخته بودند و در سكوتى پر معنى و مراقبه‎اى ملكوتى به سر مى‎بردند، سر را بلند كرده و فرمود: آقا جان! من هم گرفتارم، من هم از شما بدترم !

سپس چند لحظه‎اى درنگ فرمودند و ادامه دادند: دو مطلب به شما عرض ‍ مى‎كنم، یقینا اثر دارد به شرط این كه، اقلا یك اربعین(چهل روز) بر آن مداومت داشته باشید.

1- ذكر شریف «یا حى یا قیوم یا من لا اله الا انت» كه گفته‎اند، کثرت در آن سبب حیات و زیادت عقل مى‎شود و مجرب هم است!

2- سوره غنى «واقعه» را بخوانید، تا غنى در علم و بعد در چیزهاى دیگرى شوید؛ چون روایت شده است .

 

برگرفته از کتاب پندهاى حكیمانه، ج ۳، علامه حسن حسن زاده آملى .

تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی.

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخلاق اسلامی،     | نظرات()

کودکی که در آتش نسوخت!

تنور

در زمان حضرت عیسى(علیه‎السلام)، زنى صالح و عابد، زندگی می کرد. وی وقتی زمان نماز فرا مى‎رسید، هر كارى كه داشت رها و به نماز مشغول مى‎شد. روزى هنگام پختن نان، مؤذّن بانگ نماز فرا داد. زن نان پختن را رها كرد و به نماز مشغول شد؛ چون به نماز ایستاد،

شیطان در وى وسوسه كرد که: «تا تو از نماز فارغ شوى، نان‎ها همه می‎سوزند.» زن به دل جواب داد: اگر همه نان‎ها بسوزد بهتر است كه روز قیامت تنم به آتش دوزخ بسوزد.

بار دیگر شیطان وسوسه كرد كه: پسرت در تنور افتاد و سوخت، زن در دل جواب داد: اگر خداى متعال قضا را بر این قرار داده که من در حین نماز و پسرم به آتش دنیا بسوزد؛ من به قضاى خداى تعالى راضى هستم و از نماز فارغ نمى‎شوم كه خداوند خود، فرزندم را از آتش نگاه دارد.

شوهر زن به خانه آمد، زن را در حال نماز دید، و نان‎ها را در حالی که نسوخته بودند در تنور دید. و فرزندش را دید که در آتش بازى می کند و یك تار مویش نیز نسوخته است، و به قدرت خداوند، آتش بر وى بوستان گشته است.

چون نماز زن تمام شد، شوهر دست وى گرفت و نزدیك تنور آورد و در تنور نگریست، فرزند را به سلامت دید و نان‎ها را نیز نسوخته دید. مرد در عجب ماند و خدا را شکر كرد، و زن نیز سجده شكر كرد. 

مرد، به همراه فرزندش به نزد حضرت عیسى(علیه‎السلام) رفت و جریان را به حضرت گفت. حضرت عیسى گفت: برو از زنت بپرس که چه معامله‎ای با خدا كرده است و چه رازی با خدا دارد؟

نوشته شده در تاریخ شنبه 26 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    |    | نظرات()

نقش ملائک در اداره امور جهان

یا مسبب الاسباب

حتما این جمله را شما هم شنیده‎اید که مردم در دعاهایشان این نکته را از خداوند طلب می‎کنند که «خدایا مرا نیازمند هیچ کس نکن!»

در مورد این دعا ذکر توضیحاتی لازم می‎نماید:

نظام هستی بنا به خواست خدای متعال بر اساس قانون اسباب و علل مادی و غیر مادی اداره می‎شود.

یعنی خداوند از یک سو از ملائک و کارگزاران خود برای اداره امور جهان استفاده می‎کند و از سوی دیگر اراده خدا بر این تعلق گرفته که کارهای مردم نیز توسط همدیگر رفع و اصلاح شود. در باب اسباب غیر مادی به چند نمونه اشاره می کنیم:

در قرآن صریحا به این نکته اشاره شده که خداوند جان انسان را توسط کارگزاران خود می‎گیرد:

«حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا(1)؛ وقتی مرگ یکی فرا رسد، فرستادگان ما جان آنها را می‎گیرند.»

و یا در غزوه بدر که تعداد سپاه کفار، خیلی بیشتر از سپاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود؛ خداوند برای پیروز شدن سپاه مسلمین، ملائک را به یاری رساند. که ما به این اعمال امداد غیبی گوییم.

در مورد امور مادی نیز اگر توجه کنیم دائم مشکلاتمان توسط دیگران حل می‎شود. یک نمونه بارز آن را در اینجا ذکر می‎کنیم که وقتی در وقت بیماری اینگونه نیست که دست بر روی دست گذاشته و منتظر بهبودی شویم بلکه باید به پزشک مراجعه کنیم و این تصور غلط است که؛ خداوند شفا دهنده است پس خود، بیماری را شفا می‎دهد. مانند جریان حضرت موسی(علیه‎السلام) که در کتاب‎های روایی ذکر شده؛ ایشان بیمار بود و منتظر شفا گرفتن از ناحیه خداوند. چرا که بر اساس نگاه توحیدی، شفا و درمان از ناحیه خداوند است. پس برای بهبودی هیچ اقدامی نکرد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    |    | نظرات()

درود پیامبر بر درخت و زمین

درخت و زمین

گفتن حق و حقیقت به این راحتی هم که تصور می‎شود نیست. چرا که باید شرایط زمان و مکان و افراد مختلف در نظر گرفته شود و آنگاه حرفی گفته شود تا نتیجه مثبت بدهد .

در روایتی آمده است که روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خواستند که حضرت علی(علیه‎السلام) را به یمن برای ماموریتی بفرستند که بین مردم آنجا صلح و دوستی برقرار کند.

حضرت علی(علیه‎السلام) می‎فرماید که به پیامبر عرض کردم: ای رسول خدا! جمعیت آن مردم بسیار است و در بین آنها کسانی هستند که عمری از ایشان گذشته، حال این که من جوان هستم .

پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: علی! نگران نباش در نزدیکی یمن که به گردنه "افیق" رسیدی، بایست و با صدای بلند بگو:

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    |    | نظرات()

پرسشهای نکیر و منکر

آماده مرگ باش سفر آخرت نزدیك است - قسمت ششم

فرشته

 

ارباب کرامت و عصمت به جهت هشدار و آمادگی بندگان خدا فرموده اند : چون به سرازیری قبر رسیدی در شب اول نکیر و منکر به هیئتی هولناك به سوی تو آیند ، صداى ایشان مثل رعد غرنده و چشمهایشان مثل برق خیره كننده .

می پرسند : پروردگارت كیست و در دنیا که را می پرستیدی ؟

پیغمبرت كیست و به چه کیشی هستی؟ و دینت کدام است ؟

از ولى و رهبرت و ییشوایت بپرسند؟

پس در آن حال چون پاسخ دادن بر مرده  سخت و نیازمند کمک است ، خوب است که برای او در دو جا تلقین بگویند.

یكى وقتى كه او  را در قبر مى گذارند و بهتر آنست كه، با دست راست، دوش راست ، و با دست چپ ، دوش چپ او را بگیرند و حركت دهند و کلمات مورد نیاز را به او تلقین كنند.

و دیگر وقتى كه او را دفن كردند، مستحب است كه ولى میت یعنى نزدیكترین خویشان او بعد از آنكه مردم از سر قبر او برگردند نزد سر میت بنشیند و با صداى بلند او را تلقین كند و بهتر است كه دو كف دست را روى قبر گذارد و دهان را نزدیك قبر برد، و چنانچه درد سوزان فراق به او مجال نداد دیگری را به این کار بگمارد.

در حدیث آمده است؛ که چون این تلقین را كنند، منكر به نكیر مى گوید: بیا برویم که نیازی به پرسش نیست ، پس برمى گردند و سؤال نمى كنند.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    |    | نظرات()

آقا بروید عمل كنید! توصیه‎ای از آیة الله بهجت

آیة الله بهجت

چندی پیش با جمعی از دوستان برای زیارت كریمة اهل بیت(علیهاالسلام) و استفاده از بزرگان حوزه علمیه به قم مشرف شده بودیم. در طول چند روزی كه در قم بودیم با برخی از بزرگان و مراجع دیدار داشتیم؛ ولی برای ملاقات و استفاده از محضر آیة الله بهجت موفق به هماهنگی نشدیم؛ تا این كه با دوستان قرار گذاشتیم برای نماز صبح به مسجد ایشان برویم بلكه بتوانیم بعد از نماز از محضر ایشان استفاده كنیم.

صبح موعود فرا رسید و همگی در نماز صبحِ عارفانه و عاشقانه آیة الله بهجت حاضر شدیم و نماز را به امامت ایشان خواندیم. بعد از نماز یكی از برادران جلو رفته، خدمت ایشان عرض كرد كه از شهرستان آمده‌ایم و اگر امكان دارد از محضرتان بهره‌مند شویم؛ ولی آقا فرمودند كه حال صحبت ندارند و مشغول نماز و تعقیبات شدند.

بعد از چند دقیقه یكی دیگر از دوستان پیش رفته و همین درخواست را تكرار كرد، ولی ایشان دوباره فرمودند: حال ندارم. این قضیه چند بار تكرار شد، ولی دوستان دست بردار نبودند و مصمم بودند كه حتماً از ایشان استفاده نمایند؛ از این رو، جلوتر آمدند و دور ایشان را گرفتند و ازدحام نمودند. یك ‌دفعه ایشان عصبانی شد و با ناراحتی به برادران فرمودند:

«همه‌اش دوست دارید برایتان سخنرانی بكنند! بروید دانسته‌ها را عمل كنید، ندانسته‎ها خودشان دانسته می‌شوند. بروید عمل كنید.»

و این جمله را چند بار تكرار كرده و دوباره مشغول نماز شدند.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    |    | نظرات()

ثروت بی‌پایان

ثروت

 

هر كسی در دنیا به نوعی تلاش می‌كند تا توشه‌ای جمع كند البته تلاشها با هم فرق ‌می‌كند بعضی‌ها بدنبال مال و منال هستند و بعضی ها هم به دنبال علم و دانش. بعضی‌ها هم بدنبال مدرك و ...

در این میان بعضی سر به راه اند و بعضی راه به بیراهه برده‌اند؛ بعضی‌ها كاسبی و دانش را با هم عجین كردند و با دانش كاسبی می‌كنند. و بعضی ....

ولی واقعا ثروت و فقر چیست؟ گفته‌اند هر كس بیشتر دارد بیشتر محتاج است. خوب كه فكر می‌كنم می‌بینم حرف درستی است، هم در مورد مال دنیا هم در مورد علم و دانش هم تاجر به فكر بیشتر در آوردن است و هم عالم و دانشمند به فكر بیشتر فهمیدن.

خوب كار دنیا همین است آنچه اهمیت دارد این است كه در راه باشیم...

اگر در راه بودیم هم ثروت و هم دانش نعمت است و اگر بیراهه رفتیم هر دو نقمت است.

ثروتی كه به راه باشد در راه خیر و خوبی صرف می‌شود، باعث شاد كردن دل دیگران می‌گردد ، علم هم همین‌گونه است اگر در راه باشد صرف تعالی و خدمت به بشر می‌گردد اما امان از روزی كه علم و ثروت به بیراهه رود.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    |    | نظرات()

مانند حضرت یوسف (ع) دعا نکن

یوسف

باورکن دعا کردن راه ورسم دارد.خدا هم مانند پدر ومادری دلسوز خوب و از سر حوصله می شنود

اما

گاهی اوقات آنچه را می خواهیم برآورده نمی کند، می دانید چرا؟

به آیه 33 سوره یوسف توجه کنید:

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ

[یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد.»

 

در این آیه به صراحت خداوند می فرماید بندگان من خیلی وقتها دعا های شما باعث هلاکت ونابودی شماست بنابراین دعایتان را برآورده نمی کنم.

گاهی اوقات خدای حکیم دعایی از ما را مستجاب می کند که گرهی و یا سختی در زندگی ما ایجاد می کند.

آری، تعجب نکنید چون اولا خودت خواسته ای. ثانیا خدا خواسته درسهای زندگی جدیدی به تو بیاموزد.

باهم این حکایت را می خوانیم:

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    |    | نظرات()

حق برادرت را اداء کن!

بوڑھا بیمار

انسان جز با زندگی اجتماعی نمی تواند عمر را سپری کند. طبیعی است که در زندگی اجتماعی، تکالیفی داشته باشد و دیگران نیز حقوقی بر او داشته باشند. به مجموع این ارتباط و حقوق و تکالیف متقابل، آداب معاشرت اجتماعی می گویند.

بعد زندگی اجتماعی، تأکید زیادی بر رعایت آداب معاشرت اجتماعی دارد و جامعه انسانی را موظف می سازد که حقوق یکدیگر را رعایت کنند.

یکی از آداب معاشرت اجتماعی، عیادت کردن از بیمار است. این موضوع، اهمیت ویژه ای دارد، تا آن جا که در روایتی چنین آمده است:خداوند در روز قیامت به بنده اش می گوید: «چرا هنگامی که بیمار شدم، به عیات نیامدی؟!» آن بنده اظهار می کند: «خداوندا، تو منزهی از این که بیمار شوی.» و خداوند می فرماید: «بنده مؤمنم بیمار شد و تو از او عیادت نکردی. اگر به دیدار او می رفتی، مرا آن جا می یافتی». پس می توان ادعا کرد که عیادت مؤمن مریض، زیارت خداوند است. عیادت کننده هم حقی بر بیمار پیدا می کند و بیمار باید از او تشکر و سپاس گزاری نماید.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    |    | نظرات()

دستاوردهای یاد مرگ

قبر و مرگ

امام صادق (علیه‎السلام) ضمن روایتی، دستاوردهای یاد مرگ را بیان می‎فرماید که:

یاد مرگ، شهوات نفس را بمیراند و ریشه‎هاى غفلت را بخشكاند و باور قلب را به وعده‎هاى خداوند قوى و طبع انسان را لطیف كند و نشانه‎هاى هوى و هوس را مى‎شكند و آتش حرص و طمع را خاموش كند و دنیا را (نزد بنده) حقیر نماید.

و این است معناى فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه فرمود: ساعتى تفكر، از عبادت یك سال بهتر است .

چرا كه یاد مرگ، طناب‎هاى خمیه(زندگى) دنیا را باز مى‎كند و آن را به آخرت پیوند دهد و هر كس با چنین توصیفى به یاد مرگ باشد، به نزول رحمت شك نكند و كسى كه از مرگ و بیچارگى و ناتوانى خود در برابر آن و اقامت طولانى‎اش در قبر و سرگردانى‎اش در قیامت عبرت نگیرد خیرى در او نیست .

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: بسیار به یاد "هادم اللّذّات" (در هم كوبنده خوشى‎ها) باشید.

گفتند: آن چیست اى رسول خدا ؟

فرمود: مرگ است.

هیچ بنده‎اى مرگ را به صورت حقیقی، در راحتى و آسایش یاد نكند، مگر آن كه دنیا بر او تنگ شود و در شدت و سختى به یاد نیاورد، مگر آن كه دنیا بر او فراخ و راحت شود(طعم خوشى‎هاى دنیوى و دل تنگى‎ها و ناكامى‎ها را از یاد مى‎برد).

مرگ، نخستین منزل از منازل آخرت و آخرین منزل از منازل دنیاست .

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    |    | نظرات()